جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هرچند با اهداف سلطهطلبانه طراحی شد؛ اما در عمل میتواند به نقطه عطفی در نظم امنیتی خلیج فارس تبدیل گردد. شکست محاسبات نظامی و آشکارشدن ناکارآمدی مدل امنیتی مبتنی بر زور و ائتلافهای فرامنطقهای استکباری، بستر جدیدی را برای بازتعریف روابط در این حوزه آبی حیاتی فراهم آورده است.
در این میان، توافق پیشین ایران و عربستان بهمثابه الگویی کارآمد و واقعی وجود دارد. این مدل همکاری که پیش از جنگ نیز نویدبخش فصل تازهای در روابط دو کشور بود، اکنون میتواند به عنوان چارچوبی محوری برای نظم پساجنگ مورد استفاده قرار گیرد. ویژگی منحصربهفرد این الگو در نفی کامل منطق زور و سلطهگری نهفته است؛ مدلی که در تقابل آشکار با رویکرد استکباری آمریکا قرار دارد و بر اراده مستقل کشورهای منطقه برای تعیین سرنوشت خویش تأکید میکند.
پایداری این نظم نوین در گرو مشارکت همگانی و تأمین منافع جمعی تمامی بازیگران منطقه خلیج فارس است. این همکاری چندجانبه، برخلاف اتحادهای ناپایدار گذشته، میتواند به موتور محرکه پیشرفت و آبادانی منطقه تبدیل شود. همافزایی ظرفیتهای اقتصادی، تکمیل زنجیرههای انرژی و صنعت، و ایجاد بازارهای مشترک، رفاه ملموسی را برای نسلهای آینده ساکنان این حوزه به ارمغان خواهد آورد.
اما شاید مهمترین دستاورد این الگو، امنیت پایدار و درونزایی باشد که به دنبال خواهد داشت. امنیتی که محصول همکاری متقابل و پیشرفت روزافزون است، نه حضور ناوگانهای جنگی فرامنطقهای. در خلیج فارس جدید، امنیت را میتوان کالایی وارداتی دانست که برآیند طبیعی اراده جمعی کشورهای منطقه است که برای تبدیل این پهنه آبی به نمادی از ثبات و شکوفایی امری ضروری است. آینده از آن این مدل بومی و مشارکتی است.





