یک فکر خام آن است که گمان رود ما از سر انتقامی کور مشغول ضربه به پایگاهها و نیروهای آمریکایی شدهایم. ما قبل از شهادت رهبر عزیزمان، درگیر جنگ دوازدهروزه بودیم. جنگی که بنا به مصالحی ناتمام ماند و همگان از دوست و دشمن میدانستند که دوباره آغاز خواهد شد. ما از این ناتمامی استقبال میکردیم زیرا میخواستیم جبران غافلگیری تاکتیکی (و نه راهبردی) کرده باشیم و برای جنگی بهمراتب بدتر آماده باشیم. بهعلاوه، نبرد با آمریکا چیزی نبود که در دکترین دفاعی ایران پیشبینی نشده باشد. بارها دشمن در زمان زعامت رهبرمان آماده هجوم به ما شده بود که با تدابیر رهبر انقلاب و حتی گاه تهدیدات ایشان، آمریکا عقب میکشید. نمونهاش تهدید رهبری در سال ۱۳۷۵ برای نابودی خانههای شیشهای منطقه در صورت تحمیل چنین جنگی بود که جنگ را منتفی ساخت. طبیعی است که در چنین وضعیتی که رهبرمان پادزهر این هجوم آمریکایی را منطقهای شدن جنگ از همان زمانها تشخیص داده بودند، باید درباره فرمول، ترکیب و نحوه اجرای آن هم یک طراحی متناسب توسط خبرگان راهبردی-نظامی- امنیتی کشور صورت گرفته باشد.
کیفیت هجوم ایران به پایگاهها و نیروهای آمریکایی در خلیجفارس هم همین را تأیید میکند؛ ایران در ابتدا، سراغ چشمها، رادارهای دشمن و نیز شبکههای ارتباطی او و در مرحله بعد سراغ فرماندهان و نیروهای ایشان رفته است. ایران تلاش میکند اجازه ندهد نیروهای آمریکایی از مناطقی به ایران هجوم آورند، بلکه ایشان را تا درون اتاقهای لوکس هتلها هم تعقیب و مجازات نموده است؛ البته همزمان با این اقدامات ابتدا ناو لینکلن را از منطقه دور کرد و تنگه هرمز را بهصورت هوشمند بست. حفظ این دو نقطه و اِعمال ضربات نقطهزن با پهپادهای ارزان و فراوان و بعد از آن اصابت موشکهای مخرب به زیرساخت پایگاههای آمریکایی، خود نشانه محاسبه و طراحی پیشینی اتاق جنگ و دفاع ما بوده است.





