ایران در دوره پهلوی نقش ژاندارم منطقه به نیابت از آمریکا را به عهده داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا این نقش را به کشورهای جنوب خلیجفارس واگذار کرد. با آغاز جنگ صدام علیه ایران، آمریکا این کشورها را پشت صدام مجتمع کرد. این کشورها به تأمین مالی صدام در این جنگ پرداختند. آمریکا برای مقابله با ایران، شورای همکاری خلیجفارس را بدون حضور ایران شکل داد و در خصومت میان این کشورها و ایران دمید. دشمنی با ایران در این کشورها را عمیقاً نهادینه کرد تا این کشورها از ترس ایران، بخش اعظم درآمد نفتی خود را تبدیل به هزینه خرید تجهیزات نظامی کنند. حمله صدام به کویت مقدمه توسعه پایگاههای نظامی هوایی و دریایی آمریکا در این کشورها شد. آمریکا اعلام کرد پس از حمله به عراق نوبت ایران میرسد؛ اما در این امر موفق نشد. پس از سقوط صدام، این پایگاهها محور اقدامات امنیتی آمریکا در سازماندهی حرکتهای تروریستی همچون داعش در عراق و سوریه با هدف توسعه ناامنی در منطقه و توسعه حضور نظامی آمریکا در عراق و سوریه و در نهایت با هدف حمله به ایران بود. این پایگاهها در افغانستان و عراق، عملیات تروریستی رقم میزدند و تأمین مالی این عملیات را از جیب کشورهای جنوب خلیجفارس میدادند. تأمین مالی برخی جریانهای تروریستی در ایران و شکلگیری حوادثی چون حادثه تروریستی اهواز نیز توسط همین کشورها انجام شد. در مرحله بعد، با شکلگیری هوش مصنوعی و رصد و پایش هوشمند، این کشورها میزبان پایگاههای آمریکا در جمعآوری و تحلیل اطلاعات جاسوسی بوده و بیشترین خدمت را به آمریکا و اسرائیل در این جنگها نمودند. حملات علیه یمن، حملات علیه ایران در جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر از همین پایگاهها شکل گرفته است. آمریکا در نظم نوین منطقه، به دنبال جانشینی اسرائیل برای سلطه بر منطقه در رهبری پایگاههای خلیجفارس بود. در میان این کشورها، امارات پیشقدم بود. طوفانالأقصی توانست این امر را با تعویق مواجه کند؛ اما فشار ترامپ برای تحقق این رؤیا، این امر را پیش میبرد. مسئله اساسی این است که آمریکا خود را حاکم واقعی این کشورها میداند و خود را ملزم به هماهنگی برای این حملات با این کشورها نمیبیند.





