دخالتهای استعماری آمریکا در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا صرفاً به حضور نظامی محدود نمیشود و این نفوذ تا حدی است که اساساً این منطقه به پایگاه هدایت و تأمین مالی پروژههای آمریکایی در جهان اسلام تبدیل شده است. این پروژهها با محوریت تأمین امنیت و توسعه رژیم صهیونیستی دنبال شده است و در کشورهای مختلفی از جمله مصر، اردن، عربستان، مراکش، سودان، لبنان، سوریه و برخی دیگر کشورها به تفصیل پیش رفته و تداوم یافته است. به عنوان مثال در خصوص مصر، آمریکا مشروط به اینکه مصر با رژیم صهیونیستی همکاری های لازم را داشته باشد و مطالبات ملی مردم در جهت احقاق حقوق فلسطینیان را سرکوب کند، از او حمایت مالی همه جانبه میکند. اما این حمایت مالی نیز از منابع مالی خود آمریکا نبوده و با رایزنی با کشورهای منطقه، از اموال کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده میشود. این یک جایگاه راهبردی برای آمریکا در منطقه است که به عنوان یک میانجی تعیینکننده در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس عمل میکند و بهنوعی مناسبات مالی و پروژههای توسعه و پیشرفت این کشورها را دنبال میکند تا در قبال آن، امنیت، منافع و قدرت رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در منطقه دوچندان شود. به همین جهت پروژههای عادیسازی روابط کشورهای خلیج فارس با رژیم صهیونیستی باید در این فضا درک شده و تفسیر شود که امریکا رسماً با پول کشورهای خلیج فارس، در حال مدیریت کشورهای منطقه به نفع رژیم صهیونیستی است و از طریق این بودجهها به تمام نیروهای امنیتی، نظامی و حتی دولتی کشورهای منطقه، بودجه تخصیص میدهد. یک نمونه بارز دیگر این مدیریت در لبنان به چشم میخورد که برای کنترل حزبالله، از دولت لبنان حمایت میشود و منابع مالی این حمایت نیز از کشورهای حاشیه خلیج فارس منجمله عربستان سعودی تأمین میشود تا در جهت منافع آمریکاییها قدم بردارد. این ماجرای دومینووار در بسیاری کشورهای دیگر نیز بوده است و در سودان نیز از همین طریق، نیروهای حامی مقاومت را بیرون کردند.






