خلیج فارس یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصاد انرژی جهان است و بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. به همین دلیل در معادلات اقتصاد جهانی، جایگاهی تعیینکننده دارد. طی دهههای گذشته، تجارت انرژی در این منطقه عمدتاً در چارچوب نظام مالی مبتنی بر دلار انجام شده و همین امر به شکلگیری چرخهای از جریان سرمایه، میان تولیدکنندگان انرژی و بازارهای مالی بینالمللی انجامیده است.
در سالهای اخیر، با گسترش تجارت انرژی در آسیا، توجه قدرتهای بزرگ اقتصادی به این منطقه بیشازپیش افزایش یافته است. روسیه تلاش میکند وابستگی بازار انرژی جهانی به سازوکارهای مالی تحت کنترل آمریکا را کاهش دهد. این کشور از طریق همکاری با تولیدکنندگان خلیج فارس در چارچوب اوپک پلاس میکوشد بر بازار جهانی انرژی تأثیر گذارد. همچنین روسیه پس از تحریمهای غرب به دنبال توسعه شبکههای پرداخت و مبادلات مالی خارج از نظام دلار است و از ایجاد یک نظم مالی چند ارزی حمایت میکند که در آن سلطه دلار کاهش یابد.
چین نیز در این معادلات، نقشآفرینی جدی دارد. امنیت مسیرهای دریایی از خلیج فارس تا شرق آسیا برای اقتصاد چین حیاتی است. چین به دنبال آن است که بخشی از تجارت نفت خلیج فارس به یوان انجام شود تا جایگاه پول ملی خود را در تجارت جهانی ارتقا دهد. این کشور با توسعه بازارهای نفتی مبتنی بر یوان میکوشد انحصار دلار در تجارت انرژی را به چالش بکشد. پکن، بزرگترین واردکننده نفت جهان است و تلاش دارد روابط بلندمدت انرژی با عربستان، ایران و دیگر تولیدکنندگان ایجاد کند.
کشورهای خلیج فارس در مسیرهای دریایی و زمینی طرح کلان کمربند و جاده چین قرار دارند و میتوانند گرههای کلیدی اتصال چین به اروپا و آفریقا باشند. بسیاری از کشورهای منطقه تلاش میکنند همزمان با آمریکا، چین و روسیه همکاری کنند تا از رقابت قدرتها بهره ببرند. رقابت میان دلار، یوان و سازوکارهای مالی جدید در این منطقه بازتابی از تحول در نظم اقتصادی جهانی است. آمریکا بهشدت در مقابل این امر مقاومت میکند. سرنوشت نظم اقتصادی آینده تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا این منطقه همچنان در مدار اقتصادی آمریکا باقی میماند یا به عرصه چندقطبی تبدیل میشود.






