ایران در پیشینه تعاملات خویش، همواره استقلال همسایگان را به رسمیت شناخته است. حتی در دوران باستانی الگوی کشورگشایی هخامنشیان بلافاصله با سپردن امور به خود مناطق ملحق شده و اجازه آزادی در مناسک دینی بوده است. در سابقه چندصدساله اخیر نیز ایران آغازگر هیچ تجاوزی در تاریخ نبوده است؛ بلکه مجبور شده است بارها برای دفاع در مقام توسعهطلبی قدرتهای بیگانه به میدان آید. پس از انقلاب اسلامی ایران هم روال همین بوده است. در تمام این سالها سخن ایران و مسئولانش ضرورت اداره منطقه و خلیجفارس با محوریت همه همسایگان بوده است.
در نقطه مقابل تاکنون دیدهایم آمریکا بهشدت با ایجاد شبکهای از نفوذ اقتصادی، امنیتی و نظامی تمام منافع و ظرفیت این کشورها را در استخدام خود گرفته است. بلکه آنها را بهاجبار وارد خریدهای کلان نظامی یا مشارکت در طرحهای سرمایهگذارانهای میکند که ضرورتاً در راستای منافع ملی آنها نیست. واقعیت آن است که ما با دو الگوی پیشنهادی برای اداره منطقه مواجه هستیم. الگوی تجربهشده آمریکایی که اکنون و با شکلگیری جنگ بیشازپیش ناکارآمدی خود را نشان داده است؛ زیرا حتی در شلیک تیرهای پدافندی در این کشورها عمده این تیرها برای دفاع از آمریکاییان پرتاب شده است.
در مقابل الگویی است که دعوتش بهجای اتکا بر قلدر، تشریک منابع و تسهیم منافع به شکلی همدلانه است. این یک طرح راهبردی جدی است که میتواند در نبود آمریکا هم امنیت را تضمین کند و هم پیشرفت را برای همه کشورهای خلیجفارس به ارمغان آورد. این منطقه سرشار از منابع و ظرفیتها متعدد است؛ شاهراه اصلی انرژی جهان، دسترسی به آبهای آزاد و اقیانوسهای متعدد، برخورداری از ظرفیت فرهنگی اسلام بنیان که اکنون جاذبه فراوانی در سطح جهانی یافته است، و نیروی انسانی متخصص و ماهر همگی فرصتهای مشارکتی است که میتوان خلیجفارسی نو بیافریند. باید باقوت کشورهای منطقه را به این طرح راهبردی دعوت کنیم.





