تاریخ بشر مملو از امپراتوریهای فاسد، حاکمان ظالم و شبکههای تبهکاری است، اما با قاطعیت میتوان گفت که پرونده جفری اپستین در تمام تاریخ تمدن انسانی پدیدهای کاملاً بیسابقه و منحصربهفرد است. این بیسابقهبودن، برآمده از تجمیع مؤلفههایی است که پیش از این هرگز در یک نقطه از تاریخ، با این حجم، شدت و پیچیدگی در کنار هم قرار نگرفته بودند. پرونده اپستین یک مساله با ابعاد متنوع و یک سیاهچاله تمدنی است که تمام ارکان قدرت جهانی را در خود بلعیده است.
نخستین وجه بیسابقه بودن این پرونده، حجم فراگیری جهانی و درگیری بالاترین سطوح قدرت در آن است. در تاریخ جرایم سازمانیافته، تبهکاران همواره در حاشیه یا در تقابل با دولتها تعریف میشدند، اما اپستین خودِ دولت پنهان بود. هرگز در هیچ پروندهای سابقه نداشته است که رؤسای جمهور دوگانهی یک ابرقدرت (دموکرات و جمهوریخواه مانند کلینتون و ترامپ)، اعضای ارشد خاندان سلطنتی بریتانیا (شاهزاده اندرو)، نخستوزیران قدرتهای مداخلهگر (مانند ایهود باراک)، غولهای فناوری و رسانه (مانند بیل گیتس و رابرت مکسول) و نخبگان علمی جهان (دانشمندان هاروارد و امآیتی) همگی مسافران یک شبکه قاچاق انسان باشند. این تنوع از نخبگان سیاسی و سرمایهداران جهانی نشان دهنده این است که اپستین، هاب اتصال تمام جریانهای قدرت در غرب بوده است.
از منظر تنوع و شدت جنایات، این پرونده مرزهای توحش مدرن را جابهجا کرده است. ما با یک تخلف مالی یا انحراف اخلاقیِ تکبعدی مواجه نیستیم، کیفرخواستها و شهادتنامههای این پرونده، دایرهالمعارفی از تاریکترین جرایم بشری است. این شبکه بهطور همزمان درگیر قاچاق بینالمللی بردههای جنسی، تجاوزهای سیستماتیک و گروهی، و هدایت شبکهای از پدوفیلی بوده است. فراتر از جرایم جنسی، ردپای جنایات مخوفتری نظیر قتلهای خاموش، تهدید به مرگ و حذف فیزیکی شاهدان که مرگ مشکوک خود اپستین در امنیتیترین زندان آمریکا تجلی آن بود، در این پرونده به چشم میخورد.
شهادت برخی قربانیان و مستندات کشفشده از جزیره گناه، ابعاد وحشتناکتری از آیینهای رازآلود، نمادگرایی فراماسونری و مناسک شبهشیطانپرستی را افشا کرده است. وجود معبدی با معماری خاص در جزیره خصوصی او و روایتهایی از شکنجههای روانی و جسمی قربانیان که در برخی شهادتها به رفتارهای به شدت خشونتآمیز و مناسکگونه اشاره شده است، نشان میدهد که هدف این شبکه فراتر از ارضای غرایز و انحرافات روانی مانند پدوفیلی هبوفیلیا به عنوان تمایل جنسی بیمارگونه به کودکان و نوجوانان، ماکیاولیسم یا بهرهکشی بیرحمانه از دیگران و استفاده از انسانها به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت و نفوذ، سادیسم، لذت بردن از تحقیر و به دام انداختن افراد چه قربانیان و چه نخبگان سیاسی در موقعیتهای شرمآور و … در راستای باورهای انحرافی الیگارشی حاکم نیز بوده است. در واقع ترکیبی از انحرافات اخلاقی و روانی و اعتقادی در این پرونده به چشم میخورد.
وجه دیگر، تعداد انبوه قربانیان و پراکندگی جغرافیایی جنایت است. ماشین شکار اپستین محدود به یک محله یا شهر نبود. شبکهی او دختران خردسال و نوجوانِ آسیبپذیر را از سراسر نقاط جهان شناسایی و صید میکرد. طبق برخی گزارشها ، اپستین یک شبکه قاچاق دوطرفه داشت، او هم دختران را از آمریکا به کشورهای دیگر میبرد و هم دخترانی را از کشورهای خارجی بهویژه با وعده مدلینگ یا تحصیل به آمریکا میکشاند. این قربانیان با استفاده از ناوگان هوایی اختصاصی (لولیتا اکسپرس) میان نیویورک، فلوریدا، نیومکزیکو، پاریس و جزایر ویرجین جابهجا میشدند. بخش بزرگی از قربانیان خارجی اپستین از منطقه اروپای شرقی و مرکزی بودند. اسناد دولتی و پاسپورتهای کشف شده نشاندهنده قربانیانی از روسیه، اوکراین، لهستان، لیتوانی و جمهوری چک است. نام کشورهایی مانند مراکش، آفریقای جنوبی، ترکیه، امارات و .. نیز به چشم میخورد. تعداد قربانیان نیز آمار قابل توجهی دارد. افرادی مانند بردلی ادواردز – وکیل اصلی قربانیان – معتقدند با توجه به فعالیت ۳۰ ساله این شبکه، تعداد واقعی قربانیان میتواند بیش از ۱۰۰۰ نفر باشد، زیرا بسیاری از آنها به دلیل ترس یا دریافت حقالسکوت هرگز شکایت نکردهاند. این در حالیست که ممکن است افراد زیادی به صورت قاچاق وارد این شبکه و در نهایت کشته شده باشند که هیچ زمان نام و هویت آنها فاش نخواهد شد. به دلیل اینکه بسیاری از قربانیان از طبقات بسیار فقیر یا پناهجویان بودند، پیگیری سرنوشت برخی از آنها دشوار است. نفوذ بالای اپستین و قدرت و ثروت، او را قادر به انجام هر جنایتی، میتواند بکند.
از نظر وسعت مالی و حجم ثروت، این پرونده رکورددار فساد سیستماتیک در بازارهای مالی است. اپستین یک قاچاقچی حاشیهنشین نبود، او حسابهایی با گردش میلیاردها دلار در بزرگترین بانکهای جهان نظیر دویچه بانک و جیپی مورگان داشت. این بانکها با چشمپوشی کامل از قوانین پولشویی، تراکنشهای مالیِ مربوط به پرداخت حقالسکوت، تأمین مالی شبکههای جذب دختران و جابهجایی ثروتهای نامشروع را تسهیل میکردند. ساختار شرکتهای و بنیادهای خیریه جعلیِ او در بهشتهای مالیاتی، نشاندهنده پیوند عمیق والاستریت با این جنایت سازمانیافته است. لذا پرونده اپستین در تاریخ بشر بیسابقه است، زیرا هرگز پیش از این شبکهای نتوانسته بود توحش باستانی را با انحرافات اخلاقی و اعتقادی، تکنولوژی مدرن، سرمایهداری جهانی و سرویسهای اطلاعاتی پیوند بزند و در پناه قانون و رسانه، برای دههها بر جهان حکمرانی کند.











