شبکههای اجتماعی در گفتمان رسمی غرب بهعنوان ابزار آزادی بیان و مشارکت عمومی معرفی میشوند، اما این بسترها در عمل به بازوی نرم قدرتهای سیاسی و اقتصادی دولت ها بدل شدهاند. مالکیت متمرکز پلتفرمهای اصلی، پیوند ساختاری آنها با نهادهای امنیتی و وابستگی کامل به منطق سود، شرایطی ایجاد کرده که افکار عمومی در مقیاس جهانی بهصورت هدفمند هدایت شود.
کنترل الگوریتمها، مهمترین ابزار این مهندسی است. آنچه کاربران میبینند، میخوانند و بازنشر میکنند، نتیجه تصمیمهای خنثی مبتنی بر فناوری نیست. الگوریتمها بر اساس اولویتهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تنظیم میشوند. برجستهسازی برخی روایتها و به حاشیه راندن برخی دیگر، بدون نیاز به سانسور آشکار انجام میگیرد. در این فضا، حذف صداهای مزاحم الزاماً با بستن حسابها صورت نمیگیرد، بلکه با دفن تدریجی محتوا در انبوه دادهها تحقق مییابد.
پرونده اپستین نمونهای روشن از این الگو بود. واکنش شبکههای اجتماعی به این مسئله، ناهماهنگ و کنترلشده جلوه کرد. در مقاطعی، موجی از اعتراض و پرسشگری شکل گرفت، اما این موج بهسرعت فروکش کرد. موضوع از سطح یک مسئله ساختاری به حاشیهای جنجالی تقلیل یافت. این تغییر جهت، بدون دستور رسمی و از مسیر مدیریت جریان اطلاعات رخ داد.
پیوند شبکههای اجتماعی با رسانههای جریان اصلی، نقش تکمیلی در این فرآیند دارد. روایتهایی که در رسانههای بزرگ غربی برجسته میشوند، بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازتولید میگردند و در مقابل، روایتهای مستقل فاقد پشتیبانی رسانهای، در همان ابتدا تضعیف میشوند. این همافزایی، یک چرخه بسته اطلاعرسانی ایجاد میکند که خروج از آن برای کاربران دشوار است.
حقیقت این است که مدیران ارشد توییتر، فیسبوک و گوگل، اغلب سابقهی حضور در پنتاگون، CIA یا کاخ سفید را دارند. این نشاندهنده یگانگی نهاد امنیت و نهاد تکنولوژی است. به همین جهت است که دعوت به خشونت علیه برخی کشورها مثل ایران یا روسیه در پلتفرمها مجاز میشود، اما نقد فساد ساختارمند غرب بلافاصله سانسور میگردد. استفاده از حسابهای جعلی برای ایجاد اجماع مصنوعی و تولید مارپیچ سکوت استفاده میشود. بسیاری از ترندهای جهانی، خواست مردم نیست، بلکه نتیجه فعالیت رباتهای سازمانی است. حال میتوان فهمید که چگونه هشتگهای مربوط به اپستین به سرعت با اخبار زرد جایگزین شد و الگوریتمها اجازه ترند ماندن این موضوع را ندادند.











