گستردگی واکنش منفی افکار عمومی جهانی نسبت به ماجرای جفری اپستین، پدیدهای صرفاً رسانهای یا هیجانی نبود. این واکنش، از مرزهای جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی عبور کرد و در جوامع مختلف با شدتهای متفاوت بروز یافت. چنین فراگیریای، نشان میدهد که مسئله به یک احساس مقطعی محدود نمیشود و به لایهای عمیقتر از ادراک انسانی مربوط است که با فطرت انسان پیوند دارد.
انسان، فارغ از دین، ملیت یا نظام سیاسی، در درون خود نوعی حساسیت ذاتی نسبت به ظلم، سوءاستفاده و تحقیر کرامت انسانی دارد. هنگامی که روایتی از استثمار کودکان، سوءاستفاده جنسی و حمایت شبکههای قدرتمند از عاملان آن منتشر میشود، این حساسیت فطری فعال میگردد. خشم عمومی، در این چارچوب، یک واکنشی غریزی به نقض مرزهای بنیادین انسانیت است.
نکته قابل توجه، ناتوانی رسانههای جریان اصلی غرب در مهار کامل این واکنش بود. با وجود تلاش برای کنترل روایت، کوچکسازی ابعاد ماجرا و انتقال تمرکز به حواشی، احساس نارضایتی و بیعدالتی در سطح افکار عمومی باقی ماند. این پایداری واکنش، نشان میدهد که فطرت انسانی در برابر مهندسی روایت، همواره تا حدی مقاومت میکند. حتی در محیطهای شدیداً کنترلشده اطلاعاتی، حقیقت اخلاقی راه خود را به ذهنها باز میکند. مردم جهان، ولو بهصورت ناخودآگاه، دریافتند که قواعد رسمی عدالت در این پرونده با حس درونی انصاف همخوانی ندارد. این ناهماهنگی، به احساس بیاعتمادی نسبت به نهادهای حاکم انجامید. خشم افکار عمومی، در واقع، اعتراض به فروپاشی مرجعیت اخلاقی نهادهایی بود که خود را مدافع حقوق انسان معرفی میکنند.
در این میان، نقش شبکههای اجتماعی دوگانه بود. از یک سو، امکان انتشار روایتهای مستقل و تجربههای قربانیان را فراهم کرد و از سوی دیگر، تلاش شد این فضا با تولید محتوای انحرافی و هیجانی، از مسیر تحلیل عمیق خارج شود. با این حال، نفس تداوم واکنشها نشان داد که فطرت عدالتخواه انسان، صرفاً با سرگرمسازی و انباشت اطلاعات خنثی نمیشود.
در سنت فکری اسلامی، فطرت بهعنوان سرمایه مشترک همه انسانها شناخته میشود؛ سرمایهای که انسان را بهسوی حق، عدالت و کرامت سوق میدهد. واکنش جهانی به این پرونده را میتوان نشانهای از بیداری همین فطرت دانست. حتی در جوامعی که سالها تحت آموزش سکولار و فردگرایانه قرار داشتهاند، مرزهای اخلاقی در برابر تعرض آشکار به کودکان و انسانهای بیپناه فعال میشود.
این مسئله، برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت ویژهای دارد. گفتمان رسمی ایران همواره بر وجود فطرت مشترک انسانی و امکان گفتوگو با وجدان جهانی تأکید کرده است. واکنشهای گسترده مردمی در نقاط مختلف جهان، مؤید این نگاه است که تقابل ایران با نظم مسلط غرب، صرفاً نزاع سیاسی نیست، بلکه مواجههای اخلاقی و انسانی است. هنگامی که مردم جهان، مستقل از دولتها، به یک بیعدالتی واکنش منفی نشان میدهند، زمینه همزبانی اخلاقی شکل میگیرد. واکنش منفی افکار عمومی جهانی را باید نشانهای از زندهبودن وجدان انسانی دانست که هنوز در برابر عادیسازی ظلم تسلیم نشده است. این واقعیت، گواه آن است که علیرغم سلطه ساختارهای فاسد، فطرت عدالتخواه انسان همچنان یکی از موانع جدی در برابر مشروعیتبخشی به بیعدالتی است و همین فطرت است که زمینه پیروزی حق بر باطل را در پایان دنیا فراهم خواهد کرد.











