جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نشان می دهد که حاکمان از معنویت واخلاق الهی دور افتاده اند.

تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان معاصر، تصویری نسبتاً روشن از نسبت حاکمان با اخلاق و معنویت ارائه می‌دهد. بررسی رفتار دولت‌ها، نخبگان تصمیم‌ساز و ساختارهای قدرت در مقیاس جهانی نشان می‌دهد که اخلاق الهی، به‌عنوان یک مرجع الزام‌آور، جایگاه مؤثری در فرآیندهای حکمرانی ندارد. این وضعیت بازتاب یک الگوی غالب در نظم جهانی کنونی است.
فهرست چهره‌های حاضر در این پرونده مانند دونالد ترامپ رئیس‌جمهور سابق آمریکا با بیش از ۳۸۰۰ بار ذکر نام در اسناد و سوابق تماس‌های متعدد، در کنار بیل کلینتون رئیس‌جمهور اسبق که تصاویر استراحت او در املاک اپستین و پروازهایش با لولیتا اکسپرس فاش شده، در صدر این لیست هستند. در اروپا، شاهزاده اندرو بریتانیایی به دلیل حضور در جزیره شخصی و اتهامات سوءاستفاده جنسی، و خانواده سلطنتی نروژ از جمله شاهدخت مته-ماریت به دلیل ملاقات‌های پس از محکومیت اپستین، بدنامی بزرگی را تجربه کردند. در خاورمیانه، نام ایهود باراک نخست‌وزیر سابق اسرائیل بابت اقامت‌های مکرر در منزل اپستین و سلطان احمد بن سلیم مدیرعامل اماراتی بابت ایمیل‌های حاوی محتوای نامتعارف مطرح است. دنیای فناوری نیز با نام‌هایی چون بیل گیتس بابت ملاقات‌های شبانه و همکاری مالی، ایلان ماسک بابت ردپای ایمیلی، و سرگئی برین بنیان‌گذار گوگل در لیست‌های تماس، در این بحران اخلاقی سهیم است. همچنین حضور چهره‌هایی چون بورگه برنده رئیس مجمع جهانی اقتصاد, خوسه ماریا اسنار نخست‌وزیر سابق اسپانیا, و میلیاردرهایی مانند لس وکسنر و لئون بلک که مبالغ کلانی به این شبکه تزریق کرده‌اند، نشان می‌دهد که چگونه حاکمان متصل به قدرت جهانی با این شبکه مرتبط بوده اند.
در ساختار قدرت جهانی، معیار اصلی تصمیم‌گیری، حفظ سلطه، انباشت ثروت و مدیریت رقباست. در چنین چارچوبی، ارزش‌های اخلاقی تنها تا جایی مورد توجه قرار می‌گیرند که با منافع قدرت تعارض پیدا نکنند. هنگامی که اخلاق به یک ابزار تزئینی در گفتمان سیاسی تقلیل یابد، فاصله میان شعار و عمل به‌سرعت افزایش پیدا می‌کند. نتیجه، جهانی است که در آن، بی‌عدالتی‌های گسترده با ادبیات حقوقی و رسانه‌ای توجیه می‌شوند.
دوری از معنویت، آثار خود را به‌طور مستقیم در شیوه مواجهه حاکمان با انسان‌ها نشان می‌دهد. انسان، در این نظم، بیشتر به‌عنوان یک متغیر قابل مدیریت تعریف می‌شود تا موجودی صاحب کرامت ذاتی. از سیاست‌های مهاجرتی تا مداخلات نظامی، جان انسان‌ها اغلب در محاسبات راهبردی به اعداد و آمار تقلیل می‌یابد. این نوع نگاه، محصول گسست میان قدرت و اخلاق الهی است که انسان را واجد حرمت مستقل از منافع سیاسی می‌داند.
یکی از نشانه‌های بارز این گسست، عادی‌سازی خشونت در سطح بین‌المللی است. جنگ‌ها، تحریم‌های فراگیر و فشارهای اقتصادی گسترده، با ادعای تأمین امنیت یا گسترش ارزش‌های جهانی توجیه می‌شوند، در حالی‌که پیامدهای انسانی آن‌ها کمتر موضوع پاسخ‌گویی جدی قرار می‌گیرد. طنز تلخ ماجرا اینجاست که مردم نیز می‌دانند که این توجیهات، برای سرپوش گذاشتن بر جنایت های این حاکمان مطرح می‌شود. به عنوان مثال تجاوز آشکار دونالد ترامپ به ونزوئلا و دزدیدن رئیس جمهور یک کشور که با رای مردمی روی کار بود، با بهانه مقابله با قاچاق مواد مخدر توجیه شد که همگان می‌دانستند که این توجیه برای سرپوش گذاری سرقت نفت و منابع آن کشور است. حقیقت این است که حاکمانی که از معنویت فاصله گرفته‌اند، رنج انسان‌های دوردست را مسئله‌ای حاشیه‌ای تلقی می‌کنند و مسئولیت اخلاقی خود را به محاسبات فنی واگذار می‌نمایند.
در عرصه داخلی جوامع غربی نیز این وضعیت قابل مشاهده است. شکاف طبقاتی فزاینده، تضعیف عدالت اجتماعی و بی‌توجهی به اقشار آسیب‌پذیر، نشانه‌هایی از حاکمیت منطقی است که اخلاق را از سیاست جدا کرده است. دولت‌ها، به‌جای ایفای نقش پاسدار کرامت انسانی، اغلب در نقش مدیران بازار و حافظان منافع شرکت‌های بزرگ ظاهر می‌شوند.
دوری از اخلاق تنها به رفتار سیاسی محدود نمی‌ماند، بلکه در سطح تمدنی، به بحران معنا می‌انجامد. حاکمانی که خود را پاسخ‌گو در برابر امر متعالی نمی‌دانند، الگوی زیست اجتماعی را نیز بر پایه سود، رقابت و لذت تعریف می‌کنند. این الگو، به‌تدریج در فرهنگ عمومی نهادینه می‌شود و جامعه‌ای شکل می‌گیرد که در آن، موفقیت بدون تعهد اخلاقی قابل تصور است و بلکه بهتر این است که گفته شود موفقیت منوط به پاگذاشتن بر اخلاق و الهیات است و گویی مسیر دیگری وجود ندارد. پیامد این وضعیت، گسترش بی‌اعتمادی، اضطراب اجتماعی و فروپاشی پیوندهای انسانی است.
نکته قابل توجه آن است که واکنش‌های اعتراضی در نقاط مختلف جهان، نشانه‌ای از نارضایتی عمیق نسبت به این وضعیت است. مردم، حتی در جوامعی که دین به حاشیه رانده شده، همچنان انتظار حداقلی از عدالت و صداقت را از حاکمان دارند. این انتظار، ریشه در فطرت اخلاقی انسان دارد و نشان می‌دهد که حذف معنویت از ساختار قدرت، به معنای حذف نیاز انسان به عدالت نیست.
در سطح کلان، جهان امروز با بحران رهبری اخلاقی مواجه است. حاکمان، ابزارهای بی‌سابقه‌ای برای کنترل، نظارت و اعمال قدرت در اختیار دارند، اما فاقد چارچوبی اخلاقی هستند که این قدرت را مهار کند. بدون اتصال به اخلاق الهی، قدرت به‌تدریج از هر قید انسانی رها می‌شود و به منبع ناامنی بدل می‌گردد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان معاصر، تصویری نسبتاً روشن از نسبت حاکمان با اخلاق و معنویت ارائه می‌دهد.
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا