ریشه دشمنی غرب با ایران، ایستادگی در برابر نظم ضد انسانی جهانی است.

جامعه ایران همواره با یک پرسش بنیادین مواجه بوده‌؛ چرا تنش میان غرب و جمهوری اسلامی ایران، علی‌رغم تغییر دولت‌ها و حتی حصول توافقات موقت، هرگز فروکش نمی‌کند؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند عبور از سطح منازعات دیپلماتیک و ورود به لایه‌های عمیق‌ترِ تعارضات ماهوی است. تقلیل دادن دشمنی غرب با ایران به پرونده‌هایی نظیر انرژی هسته‌ای یا نفوذ منطقه‌ای، یک خطای راهبردی در شناخت ماهیت نظام سلطه است. شواهد تاریخی و منطقی نشان می‌دهد که ریشه این خصومت محصولِ ایستادگی ساختاری جمهوری اسلامی در برابر نظمی جهانی است که بقای خود را بر پایه‌ی فساد سیستماتیک، تبعیض و استثمار بنا کرده است.
نظم مسلط جهانی به رهبری ایالات متحده، برخلاف ادعاهای پرطمطراق لیبرال‌دموکراسی، شبکه‌ای درهم‌تنیده از الیگارشی مالی، کارتل‌های نظامی و امپراتوری‌های رسانه‌ای است که برای تداوم حیات خود، نیازمند تسلیمِ سایر کشورها است. در این هندسه قدرت، هر کشوری که بخواهد مستقل از دیکته‌های کانون‌های قدرت عمل کند، به عنوان یک تهدید وجودی شناخته می‌شود. منطق غرب در برخورد با ایران، منطقِ حذفِ یک الگوی بدیل است نه منطقِ مهارِ یک دولت مخالف. جمهوری اسلامی ایران با ارائه گفتمانی مبتنی بر استقلال سیاسی و بازگشت به اخلاق و معنویت، مشروعیت اخلاقی غرب را به چالش کشیده است. این چالش زمانی برای غرب دردناک‌تر می‌شود که پرده‌های ریاکاری کنار رفته و ماهیت فاسد درونی آن آشکار گردد.
پرونده جفری اپستین، یکی از محکم‌ترین شواهد عینی برای اثبات فساد ساختاری در غرب بود. افشای پیوند ارگانیک میان نخبگان سیاسی، غول‌های اقتصادی و چهره‌های علمی با شبکه‌های قاچاق انسان و سوءاستفاده‌های جنسی، نشان داد که فساد در تمدن مادی غرب، فراتر از انحراف فردی است این مساله بخشی از مکانیزم حکمرانی پنهان است. وقتی بالاترین سطوح قدرت در غرب درگیر چنین انحطاطی هستند، طبیعتاً نظامی مانند جمهوری اسلامی که بر فطرت الهی انسان و احکام اسلام مبنی بر مخالفت با مظاهر فساد و تباهی تأکید دارد، دشمن شماره یک محسوب می‌شود. واکنش هیستریک غرب به ایران و اعمال فشارهای حداکثری، در واقع مکانیسم دفاعیِ یک سیستم بیمار است که می‌خواهد الگوی بدیل دهده نشود و در تلاش است تا نقد منتقد در افکار نفوذ نکند و تصویر بزک‌کرده‌اش فرونریزد.
تا زمانی که نظم جهانی بر مدار سلطه و فساد می‌چرخد و ایران بر مدار استقلال و کرامت انسانی حرکت می‌کند، این تقابل اجتناب‌ناپذیر است. ادله منطقی حکم می‌کند که اگر مشکل غرب صرفاً رفتارهای سیاسی ایران بود، باید با نرمش‌های دیپلماتیک حل می‌شد؛ اما تداوم دشمنی ثابت می‌کند که هدف نهایی غرب، تغییر رفتار نیست، بلکه درهم‌شکستن اراده‌ای است که جرأت کرده در برابر نظم فاسد ارباب-رعیتی بایستد و از انسانیت دفاع کند. ایران امروز، نماد این ایستادگی است و هزینه‌هایی که می‌پردازد، بهای حفظ استقلال در دنیایی است که وابستگی و فساد هنجار شده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جامعه ایران همواره با یک پرسش بنیادین مواجه بوده‌؛ چرا تنش میان غرب و جمهوری اسلامی ایران، علی‌رغم تغییر دولت‌ها و حتی حصول توافقات موقت، هرگز فروکش نمی‌کند؟
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا