سکوت جریان غرب گرای ایرانی، تصادفی نیست.

برای بیش از یک قرن، جریان روشنفکری غرب‌گرا در ایران و بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بر طبل یک ایده‌آل دست‌نیافتنی از غرب کوبیده است. در این نگاه، غرب سرزمین شفافیت، حاکمیت قانون، مطبوعات آزاد و نخبگانی بود که حتی برای کوچکترین تخطی از قانون، شرافتمندانه استعفا می‌دهند. آن‌ها به ما آموختند که هرچه در غرب می‌گذرد، استاندارد است و هرچه در شرق می‌گذرد، عقب ماندگی و غیر معمول است. اما امروز، پرونده جفری اپستین همچون پتکی سنگین بر شیشه‌ی عمر این بت‌واره‌ی مقدس فرود آمده و صدایی که از اردوگاه غرب‌گرایان به گوش می‌رسد، به جای فریاد اعتراض و تحلیل، سکوتی معنادار است.
نخستین پرسشی که باید با صراحت از تئوریسین‌های توسعه‌گرا، لیبرال‌های وطنی و عاشقان سبک زندگی آمریکایی پرسید این است که شما که برای کوچکترین نارسایی در داخل کشور، طومارهای جامعه‌شناختی می‌نویسید و آن را نشانه‌ای از فروپاشی اخلاقی تفسیر می‌کنید، چرا در برابر بزرگترین رسوایی اخلاقی تاریخ معاصر جهان سکوت کرده اید؟ چرا زمانی که مشخص شد رؤسای جمهور کشور آرمانی شما مانند کلینتون و ترامپ و پادشاه آینده بریتانیا پرنس اندرو و نخبگان علمی‌ مانند اساتید هاروارد و ام‌آی‌تی در شبکه قاچاق کودکان و تجاوز سیستماتیک نقش داشته‌اند، قلم‌هایتان خشکید؟
این سکوت، تصادفی نمی‌تواند باشد. شاید مکانیسمی دفاعی برای جلوگیری از فروپاشی یک ایدئولوژی است. جریان غرب‌گرا با یک بحران شناختی عمیق روبرو شده است. آن‌ها که سال‌ها غرب را نماد عقلانیت و قانون معرفی کردند، حال چگونه می‌توانند اعتراف کنند که در همان کعبه آمال، قانون ابزاری برای حفاظت از پدوفیل‌های میلیاردر است؟ علت سکوت آن‌ها این است که پرونده اپستین، یک خطای فردی نیست که بتوان با تئوری سیب گندیده توجیهش کرد. اپستین نماد فساد سیستماتیک است. وقتی پلیس، دادگاه، رسانه و دانشگاه همگی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا یک شبکه تجاوز به کودکان را برای دهه‌ها سرپا نگه دارند، دیگر نمی‌توان از دموکراسی لیبرال دفاع کرد. اعتراف به ماهیت این پرونده، برای غرب‌گرایان به معنای اعتراف به پوچ بودن تمام ادعاهای صد سال اخیرشان است.
تصور کنید اگر یک‌هزارم آنچه در جزیره خصوصی اپستین رخ داد، در کشوری غیرغربی یا مخالف آمریکا رخ می‌داد. آیا هشتگ‌های حقوق بشری و تحلیل‌های روان‌شناختی درباره انحطاط شرق فضای مجازی را پر نمی‌کرد؟ این سکوت میتواند نشان دهنده این باشد که دغدغه‌ این جریان نه حقوق بشر، نه حقوق زنان و نه کودکان است. دغدغه اصلی، حفظ پرستیژ و آبروی اربابان غربی است. آن‌ها حاضرند چشم بر تجاوز به صدها دختر نوجوان ببندند، اما خدشه‌ای به تصویر شیک و اتوکشیده توسعه غربی وارد نشود.
اپستین نقطه پایان غرب‌ستایی است و بسیاری از جریانات غرب گرا در جهان، با این واقعیت روبرو شدند و تلاش کردند سمت درست ماجرا بایستند و حقیقت را برای مردم تبیین کنند. به عنوان مثال در اروپا، به‌ویژه در بریتانیا و نروژ، جریان‌های متمایل به غرب که همواره بر شفافیت تأکید داشتند، اکنون دولت آمریکا را بابت پنهان‌کاری نقد می‌کنند. طبق گزارش گاردین، بسیاری از فعالان مدنی لیبرال در لندن، پس از افشای نام شاهزاده اندرو و عدم برخورد قاطع قضایی با او، اعلام کردند که این پرونده ثابت کرد عدالت در غرب طبقاتی است. آن‌ها از اینکه سیستم قضایی آمریکا اجازه داده است چهره‌های قدرتمند دهه‌ها پشت نام امنیت ملی پنهان شوند، به عنوان خیانت به ارزش‌های غربی یاد کردند. شخصیت‌های غرب‌گرا در کشورهایی مثل ترکیه و مصر که سال‌ها مدل توسعه غربی را تبلیغ می‌کردند، اکنون با نگاهی منتقدانه به این پرونده می‌نگرند. در تحلیل‌های منتشر شده در خبرگزاری الجزیره، برخی از نخبگان تحصیل‌کرده غرب در ترکیه (جریان‌های سکولار واقع‌گرا) بیان کردند که پرونده اپستین نشان داد نهادهای اطلاعاتی غرب مانند سیا و موساد از فساد جنسی به عنوان ابزاری برای دیپلماسی اجباری استفاده می‌کنند. آن‌ها معتقدند این پرونده چهره استعمار نوین را که در پس شعارهای آزادی‌خواهانه پنهان شده بود، فاش کرد. در کشورهایی مثل کره جنوبی و ژاپن، روزنامه‌نگاران غرب‌گرا که همواره آمریکا را الگوی قضایی می‌دانستند، در مقالات تحلیلی خود که منتشر شده در ژاپن تایمز است، اشاره کردند که پرونده اپستین، قدرت نرم غرب را ویران کرده است. آن‌ها معتقدند نفوذ چهره‌هایی مثل بیل گیتس یا لئون بلک در این پرونده، نشان‌دهنده این است که سرمایه‌داری غربی به مرحله‌ای از انحطاط رسیده که در آن ثروت می‌تواند بر هر جنایتی سرپوش بگذارد. حتی جریانات و نمایندگان مدافع دموکراسی آمریکایی در خود آمریکا مانند رو کانا که از مدافعان دموکراسی غربی است، در مصاحبه با The Intercept به شدت از وزارت دادگستری آمریکا بابت مخدوش کردن اسناد انتقاد کرد. او صراحتاً گفت: «اگر ما نمی‌توانیم اسناد یک جنایتکار جنسی را به طور کامل منتشر کنیم، با چه رویی به کشورهای دیگر درباره شفافیت و حاکمیت قانون درس می‌دهیم؟» این نقد از درون، نشان‌دهنده بیداری جریانی است که به میتوان نام آن‌را غرب‌گرایی با‌شرف گذاشت که معتقد به اصول و ارزش های واقعی است و حاضر نیست از آنها کوتاه بیاید.
در ایران نیز جریان غرب‌گرا امروز بر سر یک دوراهی تاریخی است. یا همچنان به سکوت معنادار خود ادامه دهد و شریک جرم اخلاقی این شبکه فاسد باقی بماند، و یا شجاعت به خرج داده و با واقعیت عریان غرب روبرو شود. دوران بزک کردن چهره غرب به سر آمده است و مردم امروز چیزهای زیادی شنیده و دیده اند. این جریان باید بپذیرد که آن بهشت زمینی که وعده‌اش را می‌دادند، جهنمی است که در آن حتی معصومیت کودکان نیز کالایی برای معامله نخبگان سیاسی است. سکوت شما بیشتر از اینکه دیگر نشانه بی‌طرفی یا تحلیل دقیق باشد، ممکن است علامت رضایت تفسیر شود. رضایت به سیستمی که در آن، انسانیت به لجن کشیده می‌شود. آیا وقت آن نرسیده که به جای حسرت خوردن برای زندگی غربی، کمی به ماهیت کثیف و استثماری آن بیاندیشید؟ تاریخ، این سکوت شما را به‌عنوان سند ورشکستگی اخلاقی روشنفکری وابسته ثبت خواهد کرد. بت غرب شکسته است؛ صدای شکستنش را بشنوید و برای مردم روایت کنید، قبل از آنکه زیر آوار آن دفن شوید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای بیش از یک قرن، جریان روشنفکری غرب‌گرا در ایران و بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بر طبل یک ایده‌آل دست‌نیافتنی از غرب کوبیده است.
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا