ترور وحشیانه رهبر انقلاب اسلامی توسط ایالات متحده آمریکا، علاوه بر تعرض به جایگاه عظیمالشان مرجعیت دینی شیعیان جهان، حملهای مستقیم به رأس حاکمیت و ساختار رسمی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود. این جنایت، نقض آشکار حاکمیت ملی و تعرض به اراده سیاسی ملتی بود که عالیترین مقام خود را بهعنوان نماد جمهوریت و استقلال کشور برگزیده بود. این اقدام باعث تحقیر ملی ایرانیان و حمله به موجودیت سیاسی آنها در جهان بود که بار سنگین مسئولیت تاریخی برای پیگیری و پاسخ را بر دوش این ملت و نظام اسلامی نهاده است. علیرغم وجوه متعدد حضرت آیتالله خامنهای مبنی بر مرجعیت اسلامی شیعه و امامت امت اسلامی، ادبیات خونخواهی باید متمرکز بر جایگاه عالی سیاسی ایشان مبنی بر رهبر انقلاب اسلامی باشد. بهکارگیری ادبیاتی که بر جایگاه سیاسی مقام عالی کشور تمرکز دارد، ازاینجهت اهمیت دارد که دامنه مخاطبان خود را فراتر از اقشار مذهبی کشور توسعه داده و امکان اقناع عمومی مردم را فراهم میکند. زیرا با این ادبیات، افراد با گرایشها، عقاید و سبک زندگی متفاوت نیز موضوع را بهعنوان مسئلهای مرتبط با ساختار حاکمیت و ثبات ملی کشور درک میکنند و نسبت به عالیترین جایگاه سیاسی کشور، حساسیت بالایی دارند. توجه به این نکته ضروریست که این ادبیات با مباحث دینی نیز درهمتنیدگی بالایی دارد؛ زیرا نظام مقدس جمهوری اسلامی، برگرفته از مبانی اسلام و جایگاه عالی آن نیز، از لحاظ سیاسی و از لحاظ عقیدتی، در بالاترین سطح قرار دارد و طبعاً جسارت به ساحت مقدس آن نیز، جرمی نابخشودنی و غیر قابل قبول است.
از این روی، باید با حفظ شأن جایگاه رهبری در ادبیات خونخواهی، این حقیقت را بازگو کنیم که دشمن با حذف عالیترین مقام سیاسی کشور، به دنبال تضعیف استقلال، اقتدار و تمامیت سیاسی ایران بوده است و تقاص متجاوز و مطالبه خونخواهی برای هویت ملی و دینی مردم است که مورد تعرض دشمن بیگانه و سفاک قرار گرفته است. تحقق این مطالبه و درخواست مشروع مردم، تضمینکننده آینده سیاسی و استقلال و اقتدار کشور و التیامبخش تعرض به هویت ملی و دینی مردم ایران خواهد بود.





