پرتلفات ترین جنگ های بشریت در دوران مدرن اتفاق افتاده است.

بررسی آماری جنگ‌های یکصد سال اخیر نشان می‌دهد که دوران مدرن کنونی ، پرتلفات‌ترین دوره تاریخ بشر از حیث خشونت سازمان‌یافته بوده است. تنها در قرن بیستم، بنا بر برآوردهای معتبر، بیش از ۱۰۰ تا ۱۱۰ میلیون نفر در اثر جنگ‌ها جان خود را از دست داده‌اند؛ رقمی که سهم اصلی آن به دو جنگ جهانی بازمی‌گردد. جنگ جهانی اول با حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون کشته و جنگ جهانی دوم با ۷۰ تا ۸۵ میلیون قربانی، نشان دادند که الگوهای ایجاد شده در پیوند دولت–ملت، بسیج توده‌ای و فناوری صنعتی، جنگ را از یک پدیده محدود نظامی به ابزاری برای کشتار جمعی در مقیاس های بزرگ و تمدنی تبدیل کرده است. در واقع فهم چرایی این حجم از خشونت ، خود بخش مهمی از نظام محاسباتی برای امکان بهتر زیستن در جهان کنونی ماست.
ابعاد ویرانگری جنگهای مدرن زمانی بیشتر روشن‌می‌شود که متوجه شویم که چطور تخریب شهرها و حذف وحشیانه جمعیت های انسانی به‌مثابه اهداف جنگ در نظر گرفته شده و جایگزین برخی اهداف راهبردی و سیاسی می شوند. در جنگ جهانی دوم، بمباران گسترده شهرها به راهبرد رایج بدل شده بود؛ بمباران توکیو در مارس ۱۹۴۵ بیش از ۱۰۰ هزار کشته غیرنظامی و نابودی حدود ۴۰ کیلومتر مربع بافت شهری را رقم زد؛ درسدن در آلمان با ده‌ها هزار کشته در چند روز و هیروشیما و ناگازاکی با مجموع بیش از ۲۰۰ هزار قربانی مستقیم و غیرمستقیم تا پایان ۱۹۴۵، نمونه‌های روشن پیوند علم، صنعت و کشتار جمعی‌اند. این داده‌ها نشان می‌دهد که در منطق جنگ مدرن، شهر، جمعیت غیرنظامی و زیرساخت های حیاتی، به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده‌اند.
البته این فقط محدود به گذشته نیست؛ نمونه جنگ اخیر در غزه ، بازتولید همین منطق در این روزهای دنیای ماست. در یک جغرافیای بسیار کوچک و پرجمعیت، طی چند ماه، بنابر گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، ده‌ها هزار نفر کشته شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که برآوردهای مختلف، مجموع قربانیان مستقیم و غیرمستقیم جنگ را تا بیش از ۷۰ هزار نفر تخمین می‌زنند. ویژگی تعیین‌کننده این فاجعه آماری آن است که بیش از نیمی از قربانیان، زنان و کودکان غیرنظامی بوده‌اند و تقریباً تمام بافت شهری و زیرساخت ها اعم از بیمارستان‌ها، مدارس و سایر تأسیسات حیاتی با خاک یکسان شده است. این حجم از خشونت در چنین فضایی محدود، نمونه تکان دهنده ای از ظرفیت های ضد انسانی و مرگ‌آور تمدن مدرن است.
اهمیت تحلیلی نمونه غزه تنها در عدد تلفات خلاصه نمی‌شود، افشای توخالی و ناکارآمد بودن پرستیژ فرهیختگی و انسانگرایی غربیها و فروریختن عملیِ هنجارهای ادعایی نظم بین‌الملل در دنیای مدرن با اتفاقات غزه معنا می‌یابد. در این مورد نیز، همانند جنگ‌های بزرگ قرن بیستم، شعارهای حقوق بشری، قوانین بشردوستانه و نهادهای بین‌المللی، در برابر منطق تعارض منافع و حمایت قدرت‌های بزرگ از یک‌سوی منازعه، عملاً ناتوان یا تعلیق‌شده ظاهر شدند. این تجربه معاصر تأیید می‌کند که مدرنیته، در بزنگاه‌های راهبردی، چهره واقعی خود را نه در اخلاق و انسان دوستی، بلکه در قدرت تخریب فناورانه نشان می‌دهد. در چنین بستری،عقلانیت حکمرانی در جهان امروز حکم می کند که باید به طور جدی بدنبال توانمندی های دفاعی موثر بود چرا که بدون آن و توان بازدارندگی مؤثر، امنیت و استقلال بی‌معناست و ضعف دفاعی یا اتکا به تضمین‌های بیرونی، جوامع آسیب‌پذیر همچون غزه را به میدان آزمایش ویرانگرترین ابزارهای نظامی تبدیل می‌کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی آماری جنگ‌های یکصد سال اخیر نشان می‌دهد که دوران مدرن کنونی ، پرتلفات‌ترین دوره تاریخ بشر از حیث خشونت سازمان‌یافته بوده است. تنها در قرن بیستم، بنا بر برآوردهای معتبر، بیش از ۱۰۰ تا ۱۱۰ میلیون نفر در اثر جنگ‌ها جان خود را از دست داده‌اند؛ رقمی که سهم اصلی آن به دو جنگ جهانی بازمی‌گردد. جنگ جهانی اول با حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون کشته و جنگ جهانی دوم با ۷۰ تا ۸۵ میلیون قربانی، نشان دادند که الگوهای ایجاد شده در پیوند دولت–ملت، بسیج توده‌ای و فناوری صنعتی، جنگ را از یک پدیده محدود نظامی به ابزاری برای کشتار جمعی در مقیاس های بزرگ و تمدنی تبدیل کرده است.
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا