خرید یک جنگندهٔ مدرن امروزی، حتی در خوشبینانهترین حالت برای ایران، قیمتی در حدود ۶۰ تا ۷۰ میلیون دلار هزینه در بر دارد. این فقط هزینهٔ خرید بدنه است و پیش از آنکه جنگنده عملاً به یک دارایی عملیاتی تبدیل شود، نیازمند زیرساخت، آموزش و پشتیبانی گسترده است. در مقابل، یکی از پیشرفته ترین موشک های هایپرسونیک ایران یعنی فتاح به گفته سردار شهید حاجی زاده ۲۰۰ هزار دلار هزینه تولید دارد. در عمل، این یعنی منابعی که صرف خرید یک جنگنده میشود، میتواند به تولید صدها موشک منجر شود؛ تفاوتی که در مقیاس راهبردی، مستقیماً به حجم قدرت آتش و قابلیت اشباع تبدیل میشود.
تفاوت اصلی اما پس از خرید آغاز میشود. جنگنده یک سامانه پرهزینه در طول عمر آن است. تجربهٔ جهانی نشان میدهد که هر جنگندهٔ مدرن یا نیمهمدرن سالانه چند میلیون دلار هزینهٔ نگهداری، قطعات، سوخت، آموزش خلبان و حفظ آمادگی عملیاتی دارد. این هزینهها در یک افق ۲۰ یا ۳۰ ساله، معمولاً به اندازه یا حتی بیشتر از قیمت اولیهٔ خرید میرسند. به بیان ساده، جنگنده فقط یکبار خریداری نمیشود، بلکه باید هر سال برای زنده نگهداشتن آن هزینه کرد. در مقابل، موشک ماهیتاً یک سامانه یکبارمصرف است؛ هزینهٔ اصلی همان هزینهٔ تولید است و پس از آن، هزینههای نگهداری به انبارداری و پایش فنی محدود میشود که در مقام مقایسه، بسیار کمتر از هزینهٔ سالانهٔ یک ناوگان هوایی است. بنابراین، سرمایهگذاری موشکی بهجای آنکه منابع را در هزینههای جاری قفل کند، مستقیماً به انباشت توان بازدارندگی منجر میشود.
از منظر زیرساخت و فناوری نیز تفاوت بنیادین است. نیروی هوایی جنگندهمحور وابسته به شبکهای پیچیده از پایگاههای هوایی، باند، آشیانههای سخت، موتور، قطعات الکترونیک هوایی و قطعات پیشرفته دیگر است؛ شبکهای که بخش مهمی از آن، حتی در صورت بومیسازی نسبی، به فناوری و تأمین بیرونی وابسته باقی میماند. در شرایط تحریم، همین وابستگی، هم هزینه را افزایش میدهد و هم پایداری عملیاتی را کاهش میدهد. در مقابل، ساختار موشکی ایران مبتنی بر خطوط تولید داخلی، لانچرهای متحرک و زیرساختهای پراکنده و نسبتاً سادهتر است. این ساختار، هم با منطق تحریمپذیری سازگارتر است و هم امکان بقا و تداوم عملیات را با هزینه کمتر فراهم میکند.
در واقع باید اذعان نمود، انتخاب مسیر موشکی برای ایران، تصمیمی عقلانی بر اساس ملاحظات هزینه–فایده، پایداری اقتصادی و کاهش وابستگی فناورانه است. جنگنده، با وجود ارزشهای عملیاتی خاص خود، سامانهای گران، وابسته و پرهزینه در طول زمان است؛ در حالیکه موشک، با هزینهٔ واحد پایینتر، ساختار نگهداری سادهتر و اتکای بیشتر به توان داخلی، امکان تبدیل منابع محدود به قدرت بازدارندگی گسترده را فراهم میکند. همین فاصلهٔ مزیتی است که توضیح میدهد چرا توسعهٔ صنعت موشکی، در شرایط واقعی ایران، نسبت به خرید جنگندههای متکی بر فناوری بیرونی، انتخابی معقولتر و پایدارتر تلقی میشود.











