از همان سپیدهدم پیروزی انقلاب اسلامی، برای ناظران آگاه ،مدیران کشور و رهبری نظام، یک واقعیت دشوار اما غیرقابل انکار مسجل بود،اینکه بالاخره درگیری نظامی مستقیم با آمریکا و رژیم صهیونیستی، یک رخداد حتمی است که در تقویم آینده انقلاب اسلامی ناگزیر باید با آن روبرو شویم ! این ارزیابی، بر اساس اندیشه ای ماجراجویانه و یا بدبینی سیاسی شکل نگرفته بود، درواقع این یک نگاه واقع نگر و نتیجهٔ خوانش دقیق صحنه رویارویی و ماهیت طرفین این منازعه بود. انقلاب اسلامی با تغییر راهبردی مناسبات منطقه، دقیقاً در نقطه مقابلِ طراحیهای نظام سلطه قرار گرفته بود و انتظار اینکه ابرقدرتهای مغرور، بدون توسل به زور از منافع حیاتی خود در قلب انرژی جهان دست بکشند، سادهلوحانه به نظر می رسید.
نشانههای این رویارویی در همان آغازین روزهای انقلاب خیلی زودتر از حد انتظار آشکار شد. تجاوز نظامی مستقیم آمریکا در ماجرای طبس و عملیات پنجه عقاب پس از تسخیر لانه جاسوسی، پرده از میزان دشمنی و عصبانیت کاخ سفید برداشت. شکست معجزهآسای آن عملیات، واقعیت تهدید را از بین نبرد و تنها زمان آن را به تعویق انداخت. آن واقعه ثابت کرد که گزینه نظامی برای آمریکا همیشه یک انتخاب در دسترس است و همیشه گویی نقشهای عملیاتی روی میز ژنرالهای آمریکایی ست که منتظر فرصت مناسب برای اجرای آن هستند .همانطور که خود ترامپ در ماجرای جنگ ۱۲ روزه اعتراف نمود که نقشه حمله به تأسیسات هسته ای ایران، از ۲۰ سال پیش تا امروز توسط نیروی هوایی آمریکا تمرین می شده است !
جنگ هشتساله تحمیلی با عراق نیز در واقعیت امر، یک کلاس درس بزرگ برای شناخت این تهدید بود. حمایت تمامعیار اطلاعاتی، تسلیحاتی و سیاسی غرب از صدام، به ایران آموخت که این جنگ، یک جنگ نیابتی با قدرت های استکباری است که در آن آمریکا توان تسلیحاتی خود را پشت نقاب ارتش بعث پنهان کرده است. تجربه سنگین دفاع مقدس، این عبرت تاریخی را به همراه داشت که در روز مبادا، هیچ قانون بینالمللی مانع از تجهیز دشمنان ما به مدرنترین سلاحهای کشتار جمعی نخواهد شد. همزمان، مشاهده مسابقه تسلیحاتی جنونآمیز در منطقه و خریدهای هنگفت جنگندههای پیشرفته توسط همسایگان و بهروزرسانی مداوم زرادخانههای رژیم صهیونیستی، زنگ خطر را بلندتر از همیشه به صدا درآورد.
مرور الگوی رفتاری آمریکا نیز در مواجهه با کشورهای مستقل، از دیگر سو یادآور یک نقشه راه تکراری و خطرناک در مواجهه با انقلاب اسلامی بود. استراتژی ثابت دشمن این بود که ابتدا با تحریمهای فلجکننده، بنیه اقتصادی و دفاعی کشور هدف را فرسوده کند و پس از اطمینان از ضعف ساختاری، ضربه نظامی نهایی را با کمترین هزینه وارد سازد. موقعیت راهبردی ممتاز ایران به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب و منبع عظیم انرژی، همواره این سرزمین را در کانون طمعورزی قدرتها قرار داده و آسیبپذیری آن را در برابر این سناریو دوچندان میکرد.
در چنین وضعیتی، عقلانیت حکم میکرد که نباید منتظر وقوع فاجعه ماند. آیندهنگری ایجاب میکرد که ایران برای بقای خود، از دایره وابستگی به تسلیحات وارداتی خارج شود و به سمت ایجاد یک قدرت درونزا و موثر حرکت کند. صنعتی که دانش، مواد اولیه و خط تولیدش تماماً بومی باشد تا در زمان تحریم و محاصره، متوقف نشود. و اینگونه شد که صنعت موشکی ایران، بر اساس این دوراندیشی حکیمانه شکل گرفت و توسعه پیدا نمود. در واقع این صنعت شکل گرفت تا آن جنگ حتمی را مهار کند یا در صورت وقوع، هزینه تجاوز را برای دشمن به سطحی غیرقابل تحمل برساند. و امروز موشکهای قدرتمند ما، پاسخ منطقی به همان تهدیداتی است که از فردای انقلاب و ماجرای طبس، سایه سنگین خود را بر امنیت ملی ایران انداخته بودند.











