در مطالعات استراتژیک،دکترین دفاعی به مثابه عقل منفصل و نقشهراه کلانی تعریف میشود که نحوه بهکارگیری منابع قدرت ملی را در برابر تهدیدات مشخص میکند. هیچ کشوری در خلأ تصمیم نمیگیرد؛ بلکه دکترین دفاعی، برآیندِ یک معادله پیچیده چندمجهولی است که متغیرهای آن شامل جغرافیا و عمق استراتژیک، ظرفیتهای اقتصادی، سرمایه انسانی، سطح فناوری و از همه مهمتر ماهیت تهدیدات است.
اگر کشوری فاقد این دکترین منسجم باشد، در لحظه بحران در تصمیمگیری ناتوان میشود و منابع خود را در مسیری هدر میدهد که برایش بازدارندگی ایجاد نمیکند. نمونه بارز این خطای راهبردی را میتوان در کشورهای حاشیه خلیج فارس مشاهده کرد؛ دولتهایی که با فقدان دکترین بومی، امنیت را کالایی وارداتی پنداشته و زرادخانههای خود را با میلیاردها دلار جنگنده و سامانه غربی انباشتهاند. اما تجربه جنگ هشتساله یمن و شکست ائتلاف سعودی در برابر مقاومت یمنیها که از تسلیحات به ظاهر سادهتر اما با دکترین جنگ نامتقارن بهره می بردند، نشان داد که انباشت سختافزار بدون نرمافزار فکری و بومی، در میدان عمل کارایی ندارد.
جمهوری اسلامی ایران، با درک عمیق از این واقعیت و با تکیه بر تجربه گرانسنگ جنگ تحمیلی، دست به یک بازمهندسی راهبردی در ساختار دفاعی خود زد. در آنالیز دقیق اتاقهای فکر نظامی ایران، مشخص شد که اتکای بر نیروی هواییِ جنگندهمحور به عنوان ستون فقرات تهاجمی با توجه به محدودیت های کلیدی موجود، انتخابی غیرهوشمندانه است؛محدودیت هایی از جمله تحریمهای طولانیمدت، که دسترسی به قطعات و هواپیماهای مدرن را مسدود میکرد، هزینه نجومی محوریت جنگنده ها در دفاع هوایی که قیمت هر جنگنده نسل جدید و هزینه نگهداری آن، بار مالی سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل میکرد و وابستگی فناورانه به پشتیبانی خارجی در زنجیره تأمین قطعات جنگنده که استقلال نظامی را آنهم در بحرانی ترین لحظات کشور خدشهدار میکرد؛دلایل اشتباه بودن این گزینه بود .
بر این اساس، ایران با یک چرخش پارادایمی، دکترین نبرد هواپایه خود را از محوریت جنگنده به محوریت موشک و پهپاد تغییر داد. این تصمیم، انتخابی مبتنی بر مزیت نسبی و امکان توسعه درونزا بود. در این دکترین جدید؛ نقش نیروی هوایی با سرنشین یعنی همان جنگنده ها اگرچه همچنان برای پشتیبانی نزدیک، گشتهای هوایی و دفاع نقطهای؛حیاتی و پررنگ است، اما دیگر پیکان حمله در نبردهای راهبردی و ضربات متقابل نخواهد بود.
در این دکترین دفاعی نقش صنعت موشکی و پهپادی به عنوان بازوی اصلی بازدارندگی تعریف شد. این صنعت، متکی به دانش بومی است، هزینه تولید آن کسری از قیمت جنگندههاست، امکان تولید انبوه دارد و از همه مهمتر، تکنولوژی آن در ذهن دانشمندان ایرانی است و با تحریم از بین نمیرود. موفقیت و کارآمدی این دکترین، تنها روی کاغذ نماند. سالها تلاش خاموش و مجاهدت علمی دانشمندان و فرماندهان ایرانی، در رخدادهای اخیر همچون عملیاتهای وعده صادق و جنگ ۱۲ روزه در برابر دیدگان حیرتزده جهان به اثبات رسید. عبور موفق ترکیبی از موشکها و پهپادها از لایههای پدافندی چندملیتی و برخورد دقیق به اهداف، نشان داد که ایران توانسته است با هزینهای بسیار کمتر از دشمن، هوشمندانه اراده خود را در میدان جنگ تحمیل کند.
این دکترین، فراتر از یک دستاورد نظامی، یک الگوی حکمرانی است. صنعت موشکی سند زندهای از امکانپذیریِ پیشرفتِ غیروابسته به غرب است. این الگو به ما یادآوری میکند که اگر توانستیم در پیچیدهترین لبههای فناوری دفاعی تحت شدیدترین تحریمها به خودکفایی و بازدارندگی برسیم، قطعاً با پیادهسازی همین مدل مدیریت جهادی و علمی در سایر عرصههای صنعتی و اقتصادی، میتوانیم بر مشکلات فائق آییم. دکترین دفاعی ایران، امروز ضامن شکوه ملی و تمامیت ارضی ما در طوفانخیزترین منطقه جهان است.











