نظام تحریمهای غرب علیه برنامه موشکی ایران یک سیر تکاملی را طی کرده است. در مرحله نخست، تمرکز بر انسداد مسیر خرید مستقیم تسلیحات بوده، اما با مشاهده عزم ایران برای مهندسی معکوس، استراتژی دشمن به سمت تحریم قطعات دوگانه و مواد اولیه تغییر جهت یافته است. آنها گمان میکردند با محدودیت در دسترسی به آلیاژهای خاص و تجهیزات دقیق، چرخ صنعت دفاعی ایران متوقف خواهد شد، اما مواجهه با واقعیت رشد شتابنده توانمندیهای موشکی و دستیابی ایران به فناوریهای لبه دانش دراین باره، غرب را وادار به سمت راهبرد خرابکاری در تولید پیش برود و در واقع ، مسیر ورود قطعات معیوب و آلوده را هموار کردند تا خطوط تولید را با خرابکاری پنهان زمینگیر کنند؛ که البته در این مسیر نیز شکست خوردند .
جبهه دیگری که همزمان در عرصه سیاسی گشوده شد ، هدفش تکمیل پازل تحریم با ابزار دیپلماسی فریب بود. غرب که از توقف پیشرفت صنعت موشکی ناامید شده بود، پروژه های برجامهای ۲ و ۳ را با هدف توقف رشد این صنایع و قدرت بازدارندگی ایران و همچنین نفوذ منطقه ای محور مقاومت کلید زد. این سناریو با بهرهگیری از ادبیاتسازیهای فریبنده و ایجاد دوگانههای کاذب معیشت-موشک، تلاش داشت تا همان الگوی خسارتبار هستهای در برجام را در حوزه دفاعی و منطقه ای پیادهسازی کند.
طراحان این پروژه با القای این گزاره که عادیسازی روابط اقتصادی و رفع تحریمها در گرو عقبنشینی از مؤلفههای قدرت دفاعی است، به دنبال شرطیسازی اقتصاد ایران نسبت به توانمندیهای امنیتی بودند. در این میان، برخی صداهای داخلی نیز اگرچه گذرا، اما همراستا با این موج، با تئوریسازیهای غلط و قیاسهای معالفارق تاریخی، جادهصافکنِ این فشار بینالمللی شدند و سعی در تئوریزه کردن تسلیم داشتند. در لایههای عملیاتی و امنیتی نیز، دشمن تمام توان خود را به کار گرفت و در یکی از پیچیدهترین طرحها، موساد تلاش کرد با نفوذ به زنجیره تأمین و استفاده از کانکتورهای انفجاری، کل صنعت موشکی را در لحظه شلیک فلج کند که با هوشیاری حفاظت اطلاعات خنثی شد.
پس از شکست تمامی این لایههای خرابکاری و فشار سیاسی، و زمانی که غرب با واقعیتی به نام شهرهای موشکی متعدد و انبوه لانچرهای آماده شلیک مواجه شد، به سوی حذف این توانمندی ها در چارچوب اهداف و نقشه های تخیلی بزرگتر همچون فروپاشی نظام در جنگ ۱۲ روزه گام برداشت . در گیرودار این نبرد تمام عیار نیز ، اتاق عملیات رسانهای غرب و رژیم صهیونیستی با پمپاژ سنگین اخبار جعلی، مدعی نابودی گسترده زیرساختهای پرتابی و سیلوهای زیرزمینی ایران شدند. هدف از این عملیات روانی سنگین، القای حس ضعیفشدگی، نفوذپذیری و بیدفاع شدن آسمان ایران بود تا از این طریق، محاسبات تصمیمگیران نظام را تغییر دهند. آنها میدانستند که توان فیزیکی نابودی ابعاد گسترده توانمندی های موشکی در جغرافیای وسیع ایران را ندارند، بنابراین کوشیدند با بزرگنمایی ضربات تاکتیکی و ساخت تصاویر مجازی از شکست، بازدارندگی ذهنی ایران و ایرانیان را مخدوش کنند. این جنگ شناختی، مکمل حملات کور و ناکامی بود که در میدان عمل نتوانست خللی در زنجیره آتش ایران ایجاد کند، اما در فضای رسانه تلاش داشت تا افسانه دست برتر اطلاعاتی دشمن را زنده نگه دارد.
پس از جنگ ۱۲ روزه نیز ، غرب که تمام کارتهای خود از خرابکاری قطعات تا تهدید نظامی را سوخته میبیند، دوباره به باج خواهی دیپلماتیک پناه آورده است. یعنی چیزی را که از پس سالها برنامه ریزی و حتی جنگ نتوانست بدست بیاورد دوباره روی میز باج خواهی دیپلماتیک قرار داده است ! افشاگریهای دکتر علی لاریجانی پرده از طرحی برداشت که در آن غرب رسماً خواستار کاهش برد موشکهای ایران به زیر ۵۰۰ کیلومتر شده است. این عدد، به طور رسمی به معنای خلع سلاح ایران در برابر تهدیدات پیرامونی، بهویژه رژیم صهیونیستی است. تعیین سقف ۵۰۰ کیلومتر دربردارنده حذف کامل اسرائیل از تیررس موشکهای ایران و تبدیل کردن کشور به یک هدف در دسترس و بدون امکان پاسخگویی متقابل است. تمام این تقابل ها و دشمنی ها سرانجام منجر به تحقق اهداف اسرائیل و امریکا در صنعت موشکی ایران نشده و تمام شواهد نشان می دهد که توانمندی های ما اکنون به نقطهای از بازدارندگی رسیده که دشمن را از فاز تهاجم نظامی به فاز استیصال دیپلماتیک و چانهزنی برای کاهش برد کشانده است.











