برخی از جریانات داخلی، از ابتدا مخالف توسعه صنعت موشکی بوده اند .

یکی از چالش‌های جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر، مواجهه با جریانهای خاص سیاسی در داخل کشور بوده است که اقتدار نظامی و توسعه اقتصادی را در تضاد با یکدیگر تعریف می‌کنند. این جریان ها که ریشه در تکنوکرات‌ها دارند، همواره بر این باور بوده اند که برای پیشرفت و توسعه، باید از الگوی رفتاری انقلابی فاصله گرفت و به یک بازیگر به اصطلاح نرمال در نظام بین‌الملل تبدیل شد. این گروه با شعار تنش‌زدایی و تعامل با جهان، عملاً پذیرش استانداردهای امنیتی غرب را تئوریزه می‌کنند. آن‌ها معتقدند که هرگونه مانعی که غرب بر سر راه پذیرش ایران می‌بیند از جمله توان موشکی باید برداشته شود. این نگاه، یک خطای محاسباتی ساده نیست، در واقع یک راهبرد کلان برای تهی کردن نظام اسلامی از مؤلفه‌های قدرت است که در بزنگاه‌های تاریخی، نقش مکمل فشار خارجی را ایفا کرده است.
یکی از نقاط عطف مهم آشکارشدن این تفکر، مواضع و سخنرانی‌های مرحوم هاشمی رفسنجانی در اواسط دهه نود بود. ایشان با طرح گزاره‌ای خطرناک، الگوی پیشرفت آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم را مثال می‌زدند و مدعی بودند که این کشورها با محروم شدن از نیروی نظامی، بودجه‌های خود را صرف اقتصاد کردند و به توسعه رسیدند. اوج این تفکر در توئیت جنجالی سال ۱۳۹۵ با مضمون «دنیای فردا دنیای گفتمان‌هاست نه موشک‌ها» نمود پیدا کرد. این گزاره در حالی مطرح شد که منطقه غرب آسیا در اوج ناامنی و محاصره تروریسم قرار داشت. این خط فکری تلاش داشت تا با ارائه تصویری کاریکاتوری از توسعه، افکار عمومی را نسبت به هزینه‌های دفاعی بدبین کرده و خلع سلاح را به عنوان پیش‌شرط رفاه معرفی کند. البته بعدها که حوادث مرتبط با جنگ اکراین و ماجرای ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی به دستور ترامپ روی داد و فضای جهانی و منطقه ای به سمت و سوی بحران های امنیتی سوق پیدا نمود، بزرگان این جریان دیگر به این صراحت در این مورد سخن نگفتند!
با روی کار آمدن دولت یازدهم و دوازدهم، این جریان فرصت یافت تا ایده‌های خود را در سطح اجرایی دنبال کند. رئیس جمهور وقت و تیم دیپلماسی او، بارها با کنایه و تصریح، آزمایش‌های موشکی و نمایش شهرهای زیرزمینی سپاه را اقداماتی برای تخریب برجام معرفی کردند. وی در مناظرات انتخاباتی و سخنرانی‌های پس از توافق، مدعی بود که شعار مرگ بر اسرائیل روی موشک‌ها و انجام رزمایش‌ها، مانع بهره‌برداری اقتصادی از برجام شده است. این رویکرد، عملاً جای متهم و شاکی را عوض کرد؛ به‌جای آنکه بدعهدی آمریکا و اروپا در عدم لغو تحریم‌ها محکوم شود، نیروهای دفاعی کشور متهم شدند که چرا با تقویت بازدارندگی، خاطر طرف غربی را مکدر کرده‌اند.
شگرد اصلی عملیات روانی این جریان، ساخت دوگانه‌های کاذب برای فریب افکار عمومی است. آن‌ها ابتدا در پرونده هسته‌ای دوگانه سانتریفیوژ یا چرخ زندگی را مطرح کردند و وعده دادند که با تعطیلی صنعت هسته‌ای، اقتصاد شکوفا می‌شود. پس از آنکه تجربه برجام نشان داد پایبندی به تعهدات هسته‌ای هم کوچکترین تغییری در مواضع غرب ندارد و تحریم‌ها عملا برجا ماند و اروپا و امریکا بدعهدی کردند، بدون عبرت گیری از سرنوشت برجام، این‌بار همان سناریو را برای صنعت موشکی کلید زدند. رسانه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلب با همسویی کامل با عملیات روانی غرب، تلاش کردند به جامعه القا کنند که علت تداوم مشکلات اقتصادی، پافشاری بر توان موشکی است. هدف این بوده است که مردم را در برابر یک انتخاب ساختگی قرار دهند؛ یا موشک داشته باشید و گرسنه بمانید، یا موشک را بدهید و مرفه شوید؛ در حالی که تجربه تاریخی نشان داده است تسلیم شدن در برابر زورگو، تنها به افزایش اشتها و فشار بیشتر او منجر می‌شود.
مستندات درون‌گروهی این جریان نشان می‌دهد که آن‌ها عامدانه حقایق را از مردم پنهان می‌کردند. مهدی رحمانیان، مدیرمسئول روزنامه شرق، در مصاحبه‌ای صراحتاً اعتراف کرد که برای عبور دادن برجام از افکار عمومی، دست به «مبالغه» و «بزک» زده‌اند. تیترهایی همچون «امضای کری تضمین است» در حالی منتشر می‌شد که خود آن‌ها می‌دانستند تضمینی در کار نیست. حتی در مورد مکانیسم ماشه نیز همینگونه عمل کردند، در ابتدا انکار کردند و هنگام تحقق مکانیسم ماشه آن را طلبکارانه فرافکنی نمودند. این اعتراف نشان می‌دهد که جریان مذکور، نه از روی دلسوزی، بلکه به عنوان یک پروژه سیاسی، سعی در زیبا جلوه دادن تسلیم و زشت جلوه دادن مقاومت داشته است. آن‌ها با علم به اینکه غرب به تعهداتش پایبند نخواهد بود، همچنان نسخه عقب‌نشینی بیشتر در حوزه‌های منطقه‌ای و موشکی را می‌پیچیدند تا بلکه با دادن امتیازات جدید، شکست پروژه قبلی را بپوشانند.
بررسی مواضع تئوریسین‌های این جریان در سال‌های ۹۶ و ۹۷، عمق فاجعه‌بار طرح‌های آنان را آشکار می‌کند. افرادی نظیر ناصر هادیان، احمد نقیب‌زاده و علی خرم در مقالات متعدد پیشنهاد دادند که ایران برای اعتمادسازی نزد اروپا، برد موشک‌های خود را محدود کند. نقیب‌زاده در روزنامه آرمان نوشت: «برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر در برنامه ایران نیست، بهتر است با آغاز مذاکره، خطر جنگ را رفع کنیم». علی خرم نیز در روزنامه شرق استدلال کرد که اروپا از موشک‌های ایران می‌ترسد و باید با محدودسازی برد موشک‌ها، نگرانی آن‌ها را رفع کرد. این پیشنهادات دقیقاً همان چیزی بود که اسرائیل و آمریکا به دنبال آن بودند؛ خلع سلاح داوطلبانه ایران بدون شلیک حتی یک گلوله.
یکی دیگر از تاکتیک‌های این جریان، تلاش برای تغییر ماهیت پرونده موشکی از یک موضوع نظامی-امنیتی به یک موضوع سیاسی-حقوقی بود. روزنامه جامعه فردا در سال ۹۶ پیشنهاد داد که پرونده موشکی از دست نظامیان خارج و به وزارت خارجه سپرده شود تا ادبیات حقوقی جایگزین نگاه نظامی شود. آن‌ها معتقد بودند که موشک باید به کالایی برای معامله بر سر میز مذاکره تبدیل شود. استدلال آن‌ها این بود که می‌توان موشک را داد و در عوض امتیاز اقتصادی گرفت یا سایه جنگ را دور کرد. این نگاه کالایی به امنیت، غافل از آن بود که در منطق رئالیستی روابط بین‌الملل، هیچ کشوری ستون فقرات دفاعی خود را به امید وعده‌های نسیه حریف قطع نمی‌کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یکی از چالش‌های جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر، مواجهه با جریانهای خاص سیاسی در داخل کشور بوده است که اقتدار نظامی و توسعه اقتصادی را در تضاد با یکدیگر تعریف می‌کنند. این جریان ها که ریشه در تکنوکرات‌ها دارند، همواره بر این باور بوده اند که برای پیشرفت و توسعه، باید از الگوی رفتاری انقلابی فاصله گرفت و به یک بازیگر به اصطلاح نرمال در نظام بین‌الملل تبدیل شد. این گروه با شعار تنش‌زدایی و تعامل با جهان، عملاً پذیرش استانداردهای امنیتی غرب را تئوریزه می‌کنند.
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا