بخش مهمی از توانمندیهای صنایع نظامی و بهویژه صنعت موشکی در همه کشورها، همواره در حوزه محرمانه باقی میماند. آنچه بهصورت رسمی اعلام یا رونمایی میشود، معمولاً سطحی از قابلیتهاست که یا پیشتر پشت سر گذاشته شده و به اصطلاح از دایره محرمانگی خارج شده و یا افشای آن هزینه راهبردی برای کشور ایجاد نمیکند. از همین رو، میان توانمندی های قطعیِ اعلامشده و توانمندیِ واقعیِ موجود یا در آستانه تحقق، همواره فاصلهای معنادار وجود دارد. این فاصله، خاستگاه طبیعی شکلگیری گمانهها درباره فناوریها و سامانههایی است که یا هنوز معرفی نشدهاند یا فقط نشانههایی از آنها در دسترس قرار دارد.
در مورد صنعت موشکی ایران، این وضعیت جایگاه ویژهتری دارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بسیاری از قابلیتهایی که زمانی در حد ادعا یا تحلیلهای غیررسمی مطرح میشدند، بعدها بهصورت عملیاتی، در میدان و به شکل غیرقابلانکار ی به اثبات رسیدهاند. بنابراین، پس از تفکیک اولیه میان واقعیت قطعی و گمانه راهبردی، میتوان این گمانهها را بهمثابه تصویری از فناوریهای پیشرفته و در حال بهرهبرداری تبیین کرد.
یکی از مهمترین این گمانهها، ظهور نسل جدیدی از موشکهای بالستیک فوقسنگین و دوربرد است که با نام خرمشهر ۵ شناخته میشود. این سامانه بهعنوان نقطه عطفی در خانواده موشکهای بردبلند ایران معرفی میشود؛ موشکی که با برد فرامنطقهای ۱۲۰۰۰ کیلومتر، از محدوده جغرافیای متعارف فراتر رفته و به ابزار قدرتنمایی راهبردی در مقیاس جهانی و بین قاره ای بدل می گردد. سرعت پرواز این موشک در خارج از جو، در بازههای بسیار بالا و مافوق ۱۵ تا ۱۶ ماخ ارزیابی میشود؛ سرعتی که عملاً زمان واکنش سامانههای هشدار زودهنگام و رهگیر را به حداقل ممکن کاهش میدهد.
در کنار برد و سرعت، وزن و ماهیت سرجنگی خرمشهر-۵ نیز واجد اهمیت است. سرجنگی چندتنی این موشک، ظرفیت ایجاد تخریب شدید یا حمل کلاهکهای ویژه را فراهم میکند. اما آنچه این سامانه را از موشکهای کلاسیک متمایز میسازد، توان بالای هدایت پذیری در فازهای مختلف پرواز است؛ قابلیتی که موجب میشود مسیر نهایی موشک بر مبنای رفتارهای پویا و متغیر تعریف شود. این ویژگی، اساس کار سامانههای دفاع موشکی مبتنی بر پیشبینی نقطه برخورد را با اخلال جدی مواجه میکند.
در امتداد همین مسیر، گمانه مهم دیگر فناورانه در مورد موشک های نسل جدید ایران، به تغییر بردار رانش و هدایت فعال موشکهای بالستیک مربوط میشود. در این الگو، موشک صرفاً یک پرتابه پرسرعت نیست، درواقع موشک یک سامانه هوشمند است که میتواند جهت حرکت خود را در طول مسیر تغییر دهد. حاصل این تحول، کاهش شدید کارایی سامانههای پدافندی چندلایهای است که میلیاردها دلار برای مقابله با تهدیدات موشکی قدرت ها برای آن هزینه کردهاند.
گمانه مهم دیگر، موشکی به نام رستاخیز است با کاربرد سرجنگی الکترومغناطیسی. در این چارچوب، این موشک نه برای تخریب فیزیکی مستقیم، بلکه برای فلجسازی زیرساختهای دشمن به کار گرفته میشود. انفجار در ارتفاع مناسب، میتواند با ایجاد پالسهای الکترومغناطیسی بسیار قوی، شبکههای برق، سامانههای فرماندهی، ارتباطات، رادارها و تجهیزات الکترونیکی گسترده را از کار بیندازد. چنین اثری، حتی بدون اصابت مستقیم به اهداف نظامی، میتواند یک شهر یا منطقه راهبردی را بهطور کامل از چرخه عملیاتی خارج کند.
گمانه مهم دیگر به فناوریهای مرتبط با پلاسما مربوط میشود؛ حوزهای که در سالهای اخیر توجه ویژهای را به خود جلب کرده است. پلاسما، بهعنوان چهارمین حالت ماده، در صورت کنترلپذیری مهندسی، قابلیتهای منحصربهفردی در حوزه نظامی ایجاد میکند. از جمله این قابلیتها میتوان به ایجاد اختلال در امواج راداری، کاهش قابلیت رهگیری، تأثیرگذاری بر سامانههای الکترونیکی و حتی نقشآفرینی در سامانههای دفاع هوایی انرژیمحور اشاره کرد. ترکیب دانش پلاسما با فناوری موشکی، امکان ایجاد لایهای جدید از غافلگیری فناورانه را فراهم میکند. حتی اگر برخی از این توانمندیها هنوز دقیقاً آنگونه که توصیف میشوند به مرحله بهرهبرداری کامل نرسیده باشند، بررسی و پیگیری آنها به دلایل روشنی مهم است؛ نخست آنکه این گمانهها نقشه راه فناوریهای در حال توسعه را آشکار میکنند؛ دوم آنکه درک آنها برای شناخت آینده موازنه قوا ضروری است؛ و سوم آنکه همین فضای ابهام، تعلیق و عدم قطعیت، خود بخشی از قدرت بازدارندگی و فشار روانی بر دشمنان به شمار میرود. تجربه گذشته نشان داده است که در صنعت موشکی ایران، فاصله میان گمانه امروز و واقعیت فردا معمولاً کوتاهتر از آن چیزی است که منتقدان تصور میکنند!











