پس از تجاوز ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی به خاک مقدس ایران در خرداد ۱۴۰۴، فضایی سنگین و نفسگیر بر جامعه حاکم شد؛ ساعاتی که در آن اخبار تلخ شهادت فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و از همه دردناکتر، جان باختن شهروندان بیدفاع و غیرنظامی، از جمله مواردی چون نوزاد دو ماهه، مربی ورزشی و نوجوان تکواندوکار، قلب هر ایرانی را به درد آورد و بغضی فروخفته را در گلوی ملت نشاند.
در آن لحظات نخستین، بهت و سکوت ناشی از جسارت دشمن، سایهای از غم بر چهره شهرها انداخته بود و شاید در ذهن بسیاری این پرسش شکل گرفته بود که پاسخ ایران به این گستاخی چه خواهد بود و چرا خبری از واکنش نیست. اما این فضای ابهام و اندوه دیری نپایید و تنها دوازده ساعت پس از این تجاوز آشکار، هنگامی که غرش موشکهای بالستیک ایرانی آسمان را شکافت و سامانههای پدافندی دشمن را یکی پس از دیگری در هم کوبید، آن سکوت سنگین جای خود را به فریادهای غرور و امواجی از احساس اقتدار داد. عملیات کوبنده نیروهای مسلح که با دقتی خیرهکننده مراکز حساس و استراتژیک تلآویو و حیفا را هدف قرار داد، به مثابه آبی بر آتش خشم ملت، مرهمی بر زخمهای ناشی از جنایات دشمن شد و به خصوص زمانی که رهبر شجاع و حکیم انقلاب در پیام تصویری به ملت ایران فرمود : «نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اسرائیل را بیچاره خواهند نمود » موجی از امید و اعتماد به نفس در اذهان شکل گرفت .
جنگ دوازدهروزه، عرصهای اعجاز انگیز از احیای هویت تاریخی و ملی ایرانیان بود. نتانیاهو و مشاورانش با توهمی عجیب تصور میکردند که با حمله به ایران و ایجاد فشار نظامی، میتوانند شکاف میان مردم و حاکمیت را تعمیق کنند و حتی انتظار داشتند که بخشی از جامعه برای جنگندههای متجاوز هورا بکشند و فرش قرمز برایشان پهن کنند. اما واقعیت میدانی، سیلی محکمی بر صورت طراحان این سناریو بود. موشکهای ایرانی که قلب تلآویو را میشکافتند، علاوه بر ویران نمودن عمق تأسیسات و پایگاه های دشمن ، دیوارهای تفرقه و دوگانه سازیهای کاذب داخلی را نیز فرو ریختند. در این دوازده روز سرنوشتساز، تقریباً تمامی خطکشیهای سیاسی، فرهنگی و سبک زندگی در برابر دیدگان هر بیننده صادق و منصفی رنگ باخت و مفهومی واحد به نام ایران همه را زیر پرچم خود گرد آورد. چهرههای سرشناس ورزشی و هنری، فعالان سیاسی از همه جریان ها و گروه ها حتی بخش زیادی از اپوزیسیون، همصدا با مردم کوچه و بازار، فارغ از هرگونه اختلاف سلیقه، حمله به خاک وطن را حمله به ناموس و هویت خود تلقی کردند. تشبیه ایران به مادر ، به ادبیات مشترک جامعه تبدیل شد و نشان داد که در لایههای زیرین فرهنگ ایرانی، وطندوستی و ایمان به آب و خاک، پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند.
این همبستگی ملی و جوشش احساسات میهن دوستانه، ریشه در مختصات فرهنگی و تاریخی ملتی داشت که خود را پیروان مکتب عاشورا و فرزندان تمدنی هزاران ساله میدانند. مردم در مواجهه با ظلم و تجاوز، دچار انفعال نشدند و حتی روحیه حماسیشان نیز بیدارتر شد. دیدن تصاویر ویرانی پایگاههای رژیم صهیونیستی و استیصال آن در برابر موشکهای خیبرشکن و فتاح، حس ناتوانی و استیصالی را که سالها به واسطه اخبار کشتار مظلومان غزه و لبنان در دلها انباشته شده بود، به احساس عزت و سربلندی تبدیل کرد. بسیاری از کسانی که شاید در ظاهر منتقد برخی سیاستها بودند، در این روزها با دیدن اقتدار موشکی کشور، احساس غرور کردند و معترف شدند که امنیت و بازدارندگی ایجاد شده، سرمایهای ملی است که نباید خدشهدار شود. این جنگ ثابت کرد که مولفههای قدرت در ایران تنها محدود به سختافزار نظامی نیست، در واقع سرمایه اجتماعی و تابآوری روانی جامعه که در بزنگاههای تاریخی فعال میشود، نیز خود بزرگترین سلاح در برابر جنگ شناختی دشمن است.
نظرسنجی مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما نیز که پس از پایان جنگ ۱۲ روزه انجام شد، با زبان آمار این احساس غرور و افتخار را روایت نمود ؛ طبق این دادهها، ۸۸.۷ درصد از جامعه ایران صراحتاً اعلام کردند که از پاسخ کوبنده موشکی و پهپادی به رژیم صهیونیستی احساس غرور میکنند. نکته قابلتأمل در این افکارسنجی، شدت و عمق این احساس است، بهطوریکه نزدیک به نیمی از شرکتکنندگان (۴۷.۷ درصد) گزینه خیلی زیاد را انتخاب کردند که نشاندهنده اوج هیجان و رضایت عمومی از اقتدار دفاعی کشور است. این اجماع آماری کمنظیر اثبات کرد که میان دستاوردهای عینی در میدان نبرد و شکلگیری افکار عمومی رابطهای مستقیم برقرار است و مادامی که دشمن در میدان تحقیر شود، حمایت مردمی به عنوان اصلی ترین لایه پشتیبان مقاومت، با ضریبی بالا و فارغ از گرایشهای سیاسی، بازتولید میشود.
از سوی دیگر، اعتراف دشمن به شکست و التماس برای آتشبس پس از تنها دوازده روز، نقطه عطفی در تاریخ درگیریهای منطقه بود. رژیمی که ادعای شکستناپذیری داشت و با پشتوانه تسلیحاتی آمریکا رجزخوانی میکرد، در برابر اراده پولادین ایرانیان به زانو درآمد. خسارات سنگین اقتصادی، فلج شدن زندگی روزمره در سرزمینهای اشغالی و ناتوانی گنبد آهنین در برابر باران موشکهای ایرانی، تصویر ساختهشده از قدرت پوشالی صهیونیسم را در ذهن جهانیان شکست. اما مهمتر از پیروزی نظامی، پیروزی در عرصه روایت و هویت بود. ایرانیان در این نبرد کوتاه اما پردامنه، بار دیگر خود را پیدا کردند و غبار از چهره هویت چندبعدی ملی و اسلامی خود زدودند. آنها نشان دادند که با وجود تمام سختیها و گلایهها، آنجا که پای تمامیت ارضی و عزت ملی در میان باشد، یکپارچه و منسجم به سدی نفوذناپذیر دربرابر دشمن بدل خواهند شد .
موشکها در این جنگ دوازدهروزه، غرور ملی جریحهدار شده را ترمیم کردند و اعتماد به نفس تاریخی ایرانیان را بازگرداندند. رهبری هوشمندانه که در اوج بحران با پیامهای خود آرامش را به جامعه تزریق کرد، در کنار جانفشانی نیروهای رزمنده و مجاهد در پدافندی ، موشکی و نیروی هوایی قهرمان و حمایت یکپارچه مردمی ، ترکیبی مقدس را رقم زد که نتیجهاش بیچاره شدن دشمن و سربلندی ملت بود.











