با وجود قدرت موشکی ایران هیچ معادله ای بدون حضور ایران در منطقه تثبیت نخواهد شد.

منطقه غرب آسیا به عنوان قلب تپنده انرژی جهان و چهارراه راهبردی تبادلات تجاری شرق و غرب، همواره در کانون توجه قدرت‌های بزرگ و محل تلاقی منافع ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک بوده است. این جغرافیا که در طول تاریخ بستر اصلی‌ترین منازعات تمدنی و دینی بوده، در دوران مدرن نیز با کاشتن غده سرطانی صهیونیسم توسط قدرت‌های غربی، به کانون دائمی بحران و بی‌ثباتی بدل شده است. در چنین محیطی، نظم سیاسی حاکم بر بسیاری از کشورهای منطقه، برآمده از یک تکامل تاریخی طبیعی نبوده و عمدتاً محصول مهندسی سیاسی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و جنگ‌های جهانی است؛ فرآیندی که منجر به زایش واحدهای سیاسی با مرزهای مصنوعی و هویت‌های لرزان شد که غالباً فاقد ریشه‌های عمیق دولت-ملت هستند و بقای خود را در وابستگی به قدرت‌های فرامنطقه جستجو می‌کنند. در میان این نظم موزاییکی شکننده، ایران به عنوان دیرینه‌ترین دولت-ملت جهان با هویتی چند هزار ساله، همچون کوهی استوار و مقاوم ایستاده است که استقلال و منافع ملی خود را فارغ از دیکته‌های خارجی دنبال ‌کند و ایران عزیز ما دقیقاً به همین دلیل در محاصره‌ای از تهدیدات مرکب و محیطی به شدت ناامن قرار گرفته است.
در تحلیل محیط پیرامونی ایران، با همسایگانی مواجه هستیم که هر یک به نوعی منبع تهدید یا بستری برای نفوذ بیگانگان محسوب می‌شوند. ترکیه با اتخاذ سیاست‌های زیگزاگی و رویای نوعثمانی‌گری، رفتاری متناقض را به نمایش می‌گذارد؛ از سویی به عنوان عضو ناتو مجری سیاست‌های غرب در منطقه است و با وجود لفاظی‌های اسلام‌گرایانه، شریان‌های حیاتی اقتصاد اسرائیل را تغذیه می‌کند، و از سوی دیگر با حمایت از جریان‌های تکفیری در سوریه و دامن زدن به مناقشات قومی در قفقاز جنوبی و حمایت از جمهوری آذربایجان علیه منافع ایران، در پی تضعیف جایگاه ژئوپلیتیک تهران است. در جنوب، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با اتکا به دلارهای نفتی، منطقه را به انبار تسلیحات پیشرفته غربی تبدیل کرده‌اند که کلید کاربری آن‌ها در اختیار واشنگتن است. این کشورها با عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی و طرح ادعاهای ارضی واهی، نظیر آنچه امارات در خصوص جزایر سه‌گانه ایرانی مطرح می‌کند، عملاً به پایگاهی برای پیشبرد پروژه‌های استعماری بدل شده‌اند. بحرین با وجود بافت جمعیتی شیعی و ایرانی‌تبار، اسیر حکمرانی وابسته است و قطر، علی‌رغم اختلافات درون‌گروهی با اعراب، میزبان فرماندهی مرکزی آمریکا است که مبدأ بسیاری از شرارت‌ها علیه ایران می‌باشد.
وضعیت در مرزهای شرقی ایران نیز تصویری از نابسامانی های مزمن امنیتی را ترسیم می‌کند. پاکستان و افغانستان به کانون‌های بی‌ثباتی و تروریسم تبدیل شده‌اند که سرویس‌های امنیتی بیگانه به راحتی از خلأهای امنیتی آن‌ها برای ضربه به ایران بهره می‌برند. در غرب، عراق با وجود پیوندهای عمیق با محور مقاومت، همچنان از بقایای حزب بعث و تفکرات تکفیری دچار آسیب دیدگی است و اقلیم کردستان در شمال آن، به حیاط خلوت سرویس‌های جاسوسی اسرائیل،پایگاه نیروهای آمریکایی و کانون توطئه علیه تمامیت ارضی ایران تبدیل شده است. وضعیت سوریه شاید گویاترین تصویر از آینده‌ای باشد که غرب برای کشورهای مستقل منطقه ترسیم کرده است؛ کشوری که پس از جنگ داخلی، بخش‌های عمده‌ای از آن تحت اشغال تروریست‌های کت‌وشلوارپوش و جریان‌های تجزیه‌طلب قرار گرفته تا با پس از تکه‌پاره شدن سرزمین، امنیت رژیم صهیونیستی تضمین شود. در چنین جغرافیای متلاطم و مملو از تهدید، که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت سخت، معنایی جز تسلیم ندارد، صنعت موشکی ایران به عنوان تنها متغیر برهم‌زننده معادلات استعماری ظهور می‌کند.
قدرت موشکی ایران در این اتمسفر هرج و مرج امنیتی، کارکردی حیاتی و فراتر از یک ابزار نظامی صرف دارد؛ این توانمندی، ابزار اصلی ایجاد توازن قوا و بازدارندگی در برابر دشمنانی است که برتری هوایی مطلق دارند. موشک‌های نقطه‌زن ایران با ایجاد امکان ضربه متقابل سنگین و دسترسی به عمق استراتژیک دشمن، هزینه‌ی هرگونه ماجراجویی را به سطحی غیرقابل تحمل می‌رسانند. بدون این قدرت بازدارنده، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای که تمایل به حذف ایران از معادلات انرژی و کریدوری منطقه دارند، به راحتی می‌توانستند نظمی را تحمیل کنند که در آن منافع ملی ایران نادیده انگاشته شود. اعتراف مقامات غربی و شخص دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «با وجود قدرت ایران، خاورمیانه آنطور که ما می‌خواهیم شکل نمی‌گیرد»، سندی بر این واقعیت است که توان موشکی ایران، سد اصلی در برابر اجرای طرح‌های آمریکایی-صهیونیستی در منطقه است. این سلاح راهبردی، به ایران اجازه می‌دهد تا از موضع قدرت سخن بگوید و مانع از تثبیت معادلات سیاسی و امنیتی شود که هدف نهایی آن‌ها، تبدیل کشورها و ملتهای منطقه به برده های بی‌اراده غرب است.
از منظر کلان‌تر و در سطح رقابت‌های جهانی، ایالات متحده و متحدانش برای پیروزی در نبرد قرن بیست و یکم علیه چین و روسیه، نیازمند کنترل کامل بر منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک غرب آسیا هستند. در این پازل بزرگ، ایران مستقل و قدرتمند، بزرگترین مانع محسوب می‌شود. استراتژی غرب برای رفع این مانع، سناریوی دقیق و خطرناک خلع سلاح، بی‌ثبات‌سازی و سپس تجزیه است؛ الگویی که پیش‌تر در لیبی و اوکراین و تا حدودی در سوریه پیاده‌سازی شد. هدف نهایی این پروژه، تبدیل ایران به جغرافیایی مصیبت‌زده و چندپاره است که درگیر جنگ‌های داخلی بی‌پایان بر سر منابع و اختلافات قومی باشد تا دیگر هیچ خطری متوجه هژمونی غرب و امنیت اسرائیل نشود. آن‌ها می‌دانند که ایران با ظرفیت‌های تمدنی و انسانی خود، اگر فرصت تنفس و قدرت‌یابی داشته باشد، نظم تحمیلی آن‌ها را به چالش می‌کشد. بنابراین، تلاش برای محدودسازی برنامه موشکی، در واقع مقدمه‌ای برای اجرای فاز نهایی فروپاشی ایران است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

منطقه غرب آسیا به عنوان قلب تپنده انرژی جهان و چهارراه راهبردی تبادلات تجاری شرق و غرب، همواره در کانون توجه قدرت‌های بزرگ و محل تلاقی منافع ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک بوده است. این جغرافیا که در طول تاریخ بستر اصلی‌ترین منازعات تمدنی و دینی بوده، در دوران مدرن نیز با کاشتن غده سرطانی صهیونیسم توسط قدرت‌های غربی، به کانون دائمی بحران و بی‌ثباتی بدل شده است. در چنین محیطی، نظم سیاسی حاکم بر بسیاری از کشورهای منطقه، برآمده از یک تکامل تاریخی طبیعی نبوده و عمدتاً محصول مهندسی سیاسی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و جنگ‌های جهانی است؛ فرآیندی که منجر به زایش واحدهای سیاسی با مرزهای مصنوعی و هویت‌های لرزان شد که غالباً فاقد ریشه‌های عمیق دولت-ملت هستند و بقای خود را در وابستگی به قدرت‌های فرامنطقه جستجو می‌کنند.
آخرین مجموعه

14 پیام

۱۴ پیام تبیینی پیرامون مسئله کشته سازی در رخدادهای زمستان ۱۴۰۴

4 پیام

مجموعه پیام های تبیینی پیرامون جنگ دوم اسرائیل و امریکا‌ با ایران

آخرین مطالب
مطالب مرتبط
پیمایش به بالا