یکی از مهمترین پایههای شکلگیری و تداوم انقلاب اسلامی، انقلاب در قلوب مردم ایران و تغییر بنیادین در نسبتگیری آنها با امر سیاسی و اجتماعی بوده است. این تغییر بنیادی در جامعه ایرانی و حضور اثرگذار و مسئولانه آحاد جامعه در تعیین سرنوشت جامعه، باعث عبور ایران از گردنههای سخت انقلاب از ابتدا تا کنون بوده است. علت این حضور و مشارکت در جامعه را میتوان در وجود زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی برای ایجاد امکان مشارکت اجتماعی و سیاسی دانست که به واسطه امام (ره) زنده شد. امام (ره) با ایجاد شبکه از ارتباطات نهادی میان نهادهای خانواده، دین، و سیاست، انقلاب اسلامی را پیروز کرد و در ادامه، رهبران انقلاب با اعتماد به امت خود، یک نوع مسئولیتپذیری دینی، سیاسی و اجتماعی را در جامعه نهادینه کرده و جامعه نیز با تجربه وقایع مختلف بعد از انقلاب این مسئولیت را پذیرفت، بر آن آگاه شد و در تحقق تعیین سرنوشت خود، آن را بر دوش کشید.
اکنون در سطحی هستیم که هم دولت و هم بدنه نیروهای فعال فرهنگی و اجتماعی در بعد نظری و عملی به این موضوع آگاه هستند که کارهای زیاد و بزرگی را گروههای مردمی میتوانند برعهده بگیرند و از آن طرف دولتها نیز میدانند که در مواجهه با شرایط بحرانی بهتنهایی امکان مدیریت کارآمد موقعیتها را ندارند. جامعه ما گویی طی سالهای گذشته رزمایشهایی را در سیل، زلزله، کرونا، شهادت شهید سلیمانی و شهید رئیسی، انتخابات و اغتشاشات چند سال اخیر برای موقعیت فعلی انجام داد تا در موقعیت جنگ واقعی و اصلی بهترین عملکرد را داشته باشد. حضور آگاهانه مردم در جنگ اصلی و سرنوشتساز، چون از درون ساختارهای فرهنگی جامعه جوشید؛ لذا باعث شد که اولاً دشمنان نتوانند در سطح وسیع و تعداد بالا عملیات کنند و ثانیاً در محیط نزدیک فعال شدند و نسبتی بین مسئولیتپذیری این مجموعهها و جامعه اطراف خود به شکل جهادی به وجود آوردند. در تجربه انقلاب اسلامی مردم به تحول در فهم جایگاه خود اشعار عملی پیدا کرده و در دل ساختارهای فرهنگی و تاریخی قبلی، ماهیت انقلاب اسلامی پیدا کردهاند.





