در دنیا نظامهای برآمده از انقلاب عموماً بعد از انقلاب و تشکیل حکومت، به واسطه دلایل مختلف، امکان پیگیری و تحقق همه شعارهای خود را پیدا نمیکنند. شعارهای انقلابهای بزرگ عموماً از درون یک تجربه تاریخی از مطلوبیتها و ارزشهای عمومی جامعه بالاآمده و در مطلوبیتهای عمومی تثبیت میشوند. چون ریشه این شعارها و آرمانها، تاریخی و فرهنگی هستند؛ لذا امکان حذف یا نادیدهگرفتن آنها میتواند باعث استحاله انقلاب و یا ازبینرفتن پشتوانه مردمی آن میشود.
عموم انقلابها و حکومتها در ابتدا شعارها و مطلوبیتهای مختلفی را مطرح میکنند، اما در عمل چون امکان تحقق آنها را ندارند، روی یک شعار و یک آرمان به عنوان نقطه ثقل حکومت تمرکز میکنند و بقیه آرمانها را در آنها مستحیل میکنند. از طرفی عموم انقلابهای بزرگ، تعداد شعارهایشان محدود – نهایتاً سه تا چهار آرمان است؛ اما انقلاب اسلامی به واسطه تاریخ و تمدن بزرگ ملت و تجربه تاریخی خود، آرمانها و شعارهای متعددی داشته و در این زمینه با انقلابهای بزرگ دیگر تمایز اساسی دارد. عدالت، استقلال، آزادی، مردمسالاری، اسلامخواهی، ملیگرایی، پیشرفت، وحدت اسلامی، استکبار و استعمارستیزی، حمایت از مظلومین و مستضعفین و… از درون تاریخ، فرهنگ و تجربه تاریخی این ملت برآمده و در انقلاب و قانون اساسی متبلور شدند. حفظ و زنده نگهداشتن همزمان همه این آرمانها، برای یک حکومت و رهبری یک انقلاب یک انتحار سیاسی است و هیچ حکومت و انقلاب مشابهی در جهان وجود ندارد که این تعداد آرمان را به طور همزمان برای حرکت خود انتخاب و حفظ کرده باشد. اما در تجربه انقلاب اسلامی، رهبران انقلاب نه تنها از همه شعارها و آرمانهای انقلاب کوتاه نیامدند، بلکه در عمل، جامعه و مردم خود را نیز باتجربه همزمان حفظ و پیشبرد آن آرمانها رشد دادند. در میدان عمل، میان این آرمانها، تخالفها و تعارضهای زیادی ایجاد میشود و فقط هوشمندی و پایمردی بر آنها در تجربه عملی میتواند چنین موقعیتی را برای یک انقلاب و مردم آن به وجود آورد. اگر فقط بخشی از این آرمانها به حاشیه میرفت، امکان بقای انقلاب و وجود نظام جایگزین توسط بخشی از جامعه ممکن بود؛ اما انقلاب اسلامی با حفظ همه آرمانهای خود، بدیلهای خود را در جامعه از بین برده است. خارج این آرمانها آرمانی برای مردم برای تغییر وجود ندارد!





