برآورد کلی از وضعیت کنونی جنگ نشان میدهد که سناریوی از پیش تعیینشده دشمن با موانع جدی مواجه شده و به طور کامل از مسیر مورد نظر منحرف گردیده است. اولین و مهمترین شکست آنها در حوزه عملیات روانی و امنیتی رخ داد؛ دشمن با تکیه بر استراتژی ترور رهبران و فرماندهان ارشد، تصور میکرد که با حذف مهرههای کلیدی، شیرازه دستگاه مدیریتی و عزم عملیاتی ایران از هم خواهد پاشید. اما واقعیت امر، عکس این تصور بود. نه تنها دستگاه رزمی ایران دچار فروپاشی نشد، بلکه این اقدامات جنایتکارانه اثری معکوس گذاشته و عزم و اراده عمومی و جنگی کشور را به شدت تقویت کرد.
دومین مورد، مربوط به محاسبات زمانی و نظامی بود. بر اساس برآوردهای کارشناسی دشمن، آنها تصور میکردند که کل عملیات نظامی آنها در بازه زمانی بسیار کوتاهی، مشخصاً ظرف چهار روز، به نتیجه رسیده و کار تمام خواهد شد؛ اما توسعه حملات متقابل و انجام عملیاتهای کاملاً محاسبه ناپذیر و استراتژیک توسط ایران، برنامه زمانی آنها را به شدت تحت تأثیر قرار داده و آنها را در یک درگیری فرسایشی گرفتار کرده است.
سومین خطای محاسباتی دشمن، عدم درک درست از تهدیدات ایران بود. آنها پیشبینی یا تصوری از حملات گسترده و مؤثر ایران به پایگاههای حیاتی آمریکا در سرتاسر منطقه نداشتند و صرفاً تهدیدات ایران را توخالی تلقی میکردند لکن این تهدیدات در عمل به طور کامل به اجرا درآمدند و عملیاتی شدند.
تا این مرحله، اوضاع به هیچ وجه مطابق با برنامه مدون دشمن پیش نرفته است. آتش آفندی ایران به طور کاملاً مستمر و قدرتمند برقرار است و هیچ کاهشی در آن مشاهده نمیشود. در حوزه دفاع، عملکرد پدافند غیرعامل و پدافند هوایی ایران بسیار موفقتر و تأثیرگذارتر از انتظارات تحلیلگران آنها بوده است؛ این سطح از کارآیی دفاعی، فراتر از تصور آنها -حتی در مقایسه با جنگ ۱۲ روزه- قرار دارد. علاوه بر این، اوضاع داخلی ایران نیز بر خلاف میل دشمن پیش میرود. اتحاد مجدد داخلی شکل گرفته و زمین کشور عملاً در تسخیر کامل مردم قرار دارد که این امر هرگونه حرکت و اقدام احتمالی گروههای ضد انقلاب را در داخل، به طور کامل مسدود و خنثی نموده است.





