حذف سران و رئوس نظامهای سیاسی یا گروههای مقاومت، راهبردی اساسی در منطقِ جنگِ آمریکا و رژیم صهیونی است؛ آنها این راهبرد را بارها تجربه کردهاند. آخرین تجربه رژیم صهیونی، حذف فیزیکی فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ایران و البته تلاش ناموفق برای حذف فیزیکی مسئولان سیاسی جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه بود. آخرین تجربهی آمریکا هم به ربودن رئیسجمهور ونزوئلا برمیگردد که از این طریق توانست دولت ونزوئلا را برای کنترل بر منابع نفتیاش رام کند. پیشبینی قطعی همگان این بود که جنگ با جمهوری اسلامی نیز با ترور سران نظام آغاز خواهد شد و وقوع این حادثه پدیدهای غیرقابل انتظار نبود. پیشروی آنها در مقایسه با دفعات قبلی این بود که توانستند رأس نظام جمهوری اسلامی و محور اصلی مقاومت در برابر نظام سلطه را هدف حملهی تروریستی خود قرار بدهند. پرسش اساسی این است که آیا این اقدام را میتوان به منزلهی پیروزی دشمن و شکست ایران قلمداد کرد؟
فقدان رهبر شهید انقلاب خسارتی نیست که به سادگی در مورد جبران آن سخن بگوییم، امّا حقیقتی در منطق مقاومت شیعی وجود دارد که در دستگاه محاسباتی دشمن در نظر گرفته نمیشود و همین امر برآوردهای غلطی را از سوی آنها در پی دارد. شهادت امام در منطق تاریخی تشیّع، هیچگاه «لحظه پایان» یا «لحظه فروپاشی» نبوده است و تاریخ گواه میدهد که خون امام و رهبر شهید، همواره سرآغاز حیات جدید سیاسی و اجتماعی بوده است. بر اساس همین منطق، نه تنها جامعه ایران و نظام سیاسی جمهوری اسلامی دچار فروپاشی ذهنی و روانی نشد، بلکه خون رهبر شهید انقلاب بهمنزله خون تازهای در رگها، حیات دوبارهای به ایران بخشید. دشمن انتظار داشت و تصوّر میکرد در پسزمینه حوادث دیماه، میتواند همراهی بخش قابلتوجهی از مردم ایران را تأمین کند، امّا دقائق و ظرائفی که در کیفیت وقوع این شهادت عظیم وجود داشت، کاملاً نتیجه عکس داد. امروز، مردم ایران با صحنهای مواجه شدهاند که در سابقه ذهنیشان شباهت فراوانی با «موقعیت سیدالشهدا (ع) در کربلا» دارد و این ادراک عمومی، بستر یک خیزش اجتماعی بزرگ در مردم ایران شده است که تعیینکننده اصلی نتیجه نهایی این جنگ است.





