شهادت مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای در حملات اخیر، اگرچه ضایعهای عظیم برای ایران بود، اما آزمونی بیسابقه برای نشان دادن استحکام ساختار نظری جمهوری اسلامی نیز به شمار میرود. در ساعات اخیر و در میان بهت و آشفتگی رسانههای جهانی، یک نکته از اظهارات مقامات آمریکایی خودنمایی میکند و آنهم اینکه واشنگتن بهجای تمرکز بر تضعیف یا انکار جایگاه رهبری، به دنبال گزینههایی برای تصدی آن است. این موضعگیری، صرفنظر از محتوای آن، حاوی یک اعتراف راهبردی است، اینکه اصل ولایت فقیه به نقطهای از تثبیت رسیده که حتی دشمنان نیز برنامهریزی خود را با پیشفرض آن تنظیم میکنند.
در شرایطی که شخص رئیسجمهور در رأس قوه مجریه در حال فعالیت در کشور است، اصرار آمریکا بر یافتن گزینههایی برای رهبری حاکی از آن است که واشنگتن به خوبی دریافته که اولاً، جایگاه ولایت فقیه در متن قانون اساسی و بافت اجتماعی ایران چنان ریشهدار است که حذف آن حتی در بحرانیترین لحظات ممکن نیست؛ ثانیاً، نهاد رهبری فارغ از شخص رهبر، به مثابه نقطه ثقل نظام عمل میکند و هرگونه محاسبه درباره آینده ایران باید با محوریت همین جایگاه صورت گیرد. آنچه امروز از زبان مقامات آمریکایی میشنویم نشانه بلوغ یک اندیشه سیاسی است؛ اندیشهای که توانسته دشمن را نیز به پذیرش منطق درونی خود وادارد. ولایت فقیه دیگر صرفاً یک ادعای نظری نیست بلکه یک واقعیت انکارناپذیر در معادلات قدرت است.





