قدرت ملی در زمانه جنگ، فراتر از ابزارهای سختافزاری، ریشه در «انسجام ساختاری» میان بدنه اجتماعی و نیروهای نظامی دارد. در شرایطی که یک جامعه با جنگ بیرونی و فشارهای فزاینده مواجه میشود، خیابان به عرصهای برای بازتولید قدرت و مشروعیت مبارزات نیروهای نظامی بدل میگردد. در این وضعیت، تودههای مردم بهعنوان «متغیر تعیینکننده»، نقشی حیاتی در موازنه قوا و پیروزی در جنگ ایفا میکنند.
واقعیت این است که در میانه جنگ فعلی، جامعه همزمان با دو جبهه حمله متجاوز خارجی که هدفش فروپاشی زیرساختهای مادی است؛ و «گفتمان انفعال» در لایههای داخلی که با تردیدافکنی در ضرورت ایستادگی، بهدنبال فروپاشی زیرساختهای معنایی و روانی جامعه است، درگیر است. از میان این دو، خطر گفتمان انفعال بیشتر از تهاجم خارجی است؛ چرا که با تضعیف «اراده جمعی»، باعث گسست میان «مردم» و «نیروهای مدافع» میشود.
هرگاه پیوند ارگانیک میان آرمانهای میدان و باورهای مردم در خیابان حفظ شود، عاملیت جمعی بهمثابه یک نیروی پیشران عمل میکند. مردم در این جایگاه، نهتنها پاسخ نهایی را به فشار خارجی میدهند، بلکه با حضور هوشمندانه خود، فضای حیاتی را از گفتمانهای تسلیمطلبانه سلب میکنند. در واقع، حضور آگاهانه مردم در صحنه، نوعی «خودتنظیمگری اجتماعی» ایجاد میکند که اجازه نمیدهد روایتهای وادادگی به هژمونی تبدیل شوند.
اگر اراده عمومی بر ایستادگی استوار بماند، هرگونه تلاش برای ایجاد رخنه در صفوف داخلی با بنبست مواجه خواهد شد. در نهایت، این مردم هستند که با تشخیص دقیق مصالح کلان، صحنه را از آشفتگی روایی پاکسازی کرده و با تثبیتِ پیوند خود با میدان، راه را بر هرگونه عقبنشینی تحمیلی میبندند. بقای راهبردی، پیش از هر چیز، محصول حضور آگاهانه اراده مردم در متن جامعه است.





