رفتارهای تکرارشونده بیش از اینکه رفتار باشند، قاعدۀ رفتاری یا منطق عملی آنها هستند. منطق و قاعده هم بدینمعنا است که در وضعیتهای مشابه مطابق همین قاعده عمل خواهند کرد. در مواجهه با افکار عمومی وقتی گفته شود فلان کشور چنینوچنان رفتار خواهد کرد، پرسشِ شنوندگان این میتواند باشد که از کجا چنین میگویید و بالتبع پاسخ این خواهد بود که در این یا آن موقعیت مشابه یا در تاریخچه حیات او چنین میبینیم. این پاسخ نقطه اقناع و توقف خواهد بود.
رژیم صهیونی در پیشینه خویش روندهای نسبتاً ثابتی را با دیگران طی کرده است. این رژیم در پیشینهاش انباشتی از هجوم، توقف و آتشبس، مذاکره، قرارداد، نقض همه یا مفاد زیادی از توافق و سپس شروع مجدد یک درگیری و جنگ دیگر دارد. این وضعیت بهویژه با لبنان و خود فلسطین قابل تصویر است. بهعنوان مثال میتوان به چرخهای از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۲ با لبنان اشاره کرد که ابتدا درگیریها محدود و سپس گسترده در ۱۹۷۸ رخ داد و پس از استقرار نیروهای یونیفل در مرزها، دوباره در ۱۹۸۲ یک درگیری گسترده اتفاق افتاد و پس از آن توافقهای امنیتی موقتی با میانجیگری خارجی رخ داد. توافقهایی کوچک، غیرجامع و شکننده که زمینه درگیریهای بعدی را فراهم ساخت.
درباره فلسطین از واضحترین مصادیق، قرارداد اسلو است که رژیم علیرغم توافق اجرای ۵ساله به بهانههایی چون ترور رابین، روی کارآمدن دولتهای مخالف، اجرای آن را به تعویق میانداخت. رژیم حتی توافقات تکمیلی هبرون در ۱۹۹۷ و توافق ۱۹۹۸ وای ریور را نقض کرد. تحلیلگران معتقدند رژیم از شگردهایی چون احاله مسائل اصلی به مذاکرات بعدی، تنظیم توازن به نفع خود در توافق، مانعشدن از سازوکار الزامآور و ابهام در آن استفاده میکند. بازخوانی این رفتارها و مصادیق در زمان کنونی قوت اقناع ذهنی جامعه ایران بهویژه اهل تردید را بسیار بالا خواهد





