تسلط ایران بر تنگه هرمز همزمان دو کارویژه داشته است؛ یکی سلبی و ایجاد فشار بر دشمنان در دسترسی به منابع انرژی و محصولات برآمده از آن و دیگری ایجابی برای ایران که باعث افزایش درآمدهای نفتی شده و حتی محمولههای ذخیرهشده در ناوگان سایه ایران در آبهای آزاد را وارد چرخه تشنه بازار انرژی کرده است. در بخش ایجابی یک جهش مهم دیگر هم رخداده و آن دریافت عوارض از کشتیهایی است که با اجازه ما توانستهاند عبور کنند. این بخش دوم ایجابی خود منبعی پایدار، آزاد از هرگونه تحریم پیشینی و آتی است که حسب برخی پیشبینیها میتواند در جمع از ۲۵ تا ۱۰۰ میلیارد دلار سالیانه برای ایران درآمد جدید ایجاد کند. و حال آنکه درآمد معمول کشور از محل فروش نفت و گاز حداکثر ۴۵ میلیارد دلار است؛ عددی که باید از آن هزینههای استخراج و آمادهسازی را هم کم کرد بهخلاف عوارض دریافتی. اگر بخواهیم تصویری از هزینههای ساخت(نه حتی تعمیرات که بسیار کمتر است) برای واحدهای زیرساختی داشته باشیم اعداد تقریبی زیر بسیار راهگشا است:
واحد متانول: ۹۰۰ میلیون دلار، واحد پلیمر متوسط: ۵۰۰ میلیون دلار، واحد الوفین بزرگ: ۱.۶میلیارد دلار، ساخت مجتمع کامل مشابه یک فاز بزرگ ماهشهر: ۴.۵ میلیارد دلار، یک واحد نیروگاهی مشابه بزرگترین نیروگاه برق فعلی کشور: ۶۵۰ میلیون دلار، یک پل ۳۵۰ متری مشابه B1 کرج: حدود ۸ میلیون دلار و ساخت کارخانه سیمان ۳۵۰۰تنی: حدود ۱۸۰ میلیون دلار.
در نگاهی دیگر ارزش بورسی برخی مجموعههای صنعتی آسیبدیده اعم از پتروشیمیها، داروسازیها، فولادها و مانند آن تا اعدادی مانند ۱۱۴۰ همت برآورد شده است. با همان فرض غیرواقعی تخریب صددرصد و لحاظ برخی خسارات دیگر میتوان مدعی ۱۰ میلیارد دلار خسارت زیرساختی شد. بدینترتیب حتی با درآمد یکماهه اخیر ایران از محل دریافت عوارض و نیز فروشهای جدید نفت، هزینه بازسازی بخشی از زیرساختهای آسیبدیده را تأمین کرد، چه رسد به وضعیت پایدار پس از جنگ.





