بههیچروی نمیتوان این واقعیت را انکار کرد که همراهان با یک پدیده همگی به یک قوت و با یک فکر با آن پدیده همراهی نمیکنند. درباره مخالفان با امور و پدیدهها هم همینطور است. درواقع با طیفی از موافقان و مخالفان مواجه هستیم که شدت و ضعف در همراهی و باورمندی دارند. درباره جنگ جاری که به لطف ربوبی در کشور یک همگرایی عمومی ایجاد کرده است، همین مطلب صادق است. برخی با دیدن خطر دشمن و احتمال اشغال و حتی تجزیۀ کشور، بهسرعت به طیف دشمنستیزان پیوستند و برخی بعد از دیدن جنایتهای دشمن نسبت به کودکان و غیرنظامیان ملحق شدند. حال شدت و ضعف یافتن حملات دشمن بهعلاوه کار رسانهایاش، استقامت طیفهای همراه، تخفیف و تشدید مییابد و در یک وضع باقی نمیماند.
یکی از متغیرها تلقیای است که افکار عمومی نسبت به وضعیت زیرساختهای کشور و میزان تأثر از جنگ دارند. تا این لحظه ضرباتی که دشمن به زیرساختها وارد ساخته است درعمل دایره همراهان با نیروهای موافق جنگ سرسختانه با دشمن را افزوده؛ زیرا احساس ایشان این بوده است که این کار نه در راستای بهاصطلاح آزادیسازی بلکه به معنای سوریهسازی ایران تلقی شده است.
اما با افزایش دایره تهاجمات زیرساختی ممکن است بخشی از همراهان با مقاومت، دچار تردید شوند که اگر این روند ادامه بیابد آیا واقعاً مقاومت جدی مؤثر است؟ اگر مقاومت نتواند مانع دشمن برای تخریب زیرساختهای ما شود، مقاومت به چهکار میآید؟ چنین پرسشهایی بالتبع باید پاسخهایی نو بگیرد؛ مانند اینکه اگر ما مقاومت را ادامه ندهیم به زیرساختهای ما ضربات بدتری خواهد زد؛ چنانکه پاسخ ما به بمباران عسلویه بسیار بازدارنده بود یا بگوییم اگر مقاومت ادامه نیابد ولو اینکه نتواند معادله زیرساخت در مقابل زیرساخت را برقرار کند، دشمن روند تخریب را با شدت بیشتری انجام خواهد داد زیرا حس خواهد کرد این نقطۀ آسیب ماست و اگر فشار را بیشتر کند ما تسلیم خواهیم شد.





