در جنگهای میانمدت، چالش اصلی تنها در میدان و توان نظامی نیست؛ مسئله در این است که طیفهای گوناگون جامعه—با سلیقههای متفاوت، قرائتهای متفاوت از مسائل و حتی نگرانیها و امیدهای متفاوت—خود را در سرنوشت جنگ مؤثر ببینند. اگر هدف جنگ صرفاً در قالب یک روایت واحد و محدود بیان شود، بخشی از جامعه احساس میکند در آن جایی ندارد و در نتیجه همراهیِ پایدار شکل نمیگیرد؛ بنابراین صورتبندی اهداف جنگ باید چنان باشد که همزمان امنیت عمومی، کرامت ملی، حفظ آینده و نیز امکان مشارکت همه سلایق در تداوم مسیر را پوشش دهد.
اتکای صرف به مباحث آخرالزمانی یا تأکیدهای تکبعدی با مبانی مشخص—هرچند برای گروهی معنادار و انگیزهبخش است—نمیتواند همه مردم را قانع کند. جامعه ایران متنوع است و این تنوع نه تهدید، بلکه سرمایه اجتماعی است. حتی اگر افراد درباره «چرایی» جنگ یکسان فکر نکنند، میتوانند درباره «چگونه زیستن در شرایط جنگ» و «چرا نباید فرصتهای تاریخی را از دست داد» همنظر شوند. اختلاف در تفسیر، با اختلاف در مأموریت یکی نیست.
لذا لازم است به همه تبیینکنندگان یادآوری کرد که ما در یک جنگ بیرونی، همزمان یک جنگ برای دوام اجتماعی داریم: جنگ برای اینکه جامعه از هم نپاشد، اقتصاد نفس بکشد، خانوادهها احساس امنیت کنند و آینده فرزندان قربانی روزمرگیِ رنج نشود. هر کسی با زبان خود، میتواند به این مأموریت خدمت کند. برخی با نگاه دینی، برخی با نگاه ملی، برخی با نگاه حقوقی و انسانی و برخی نیز با منطقِ واقعگرایانهِ دفاع از منافع و امنیت.
اتحاد به معنای یکسانسازی نیست. ما میتوانیم در عین اختلاف در نگاه به جنگ، در یک هدف مشترک متحد بمانیم—پیروزیای که با تداوم همراهی ممکن میشود. امروز اگر همه سلیقهها حس کنند «ما همه در جنگ با دشمنی که به دنبال نابودی همه ماست، با هم هستیم»، جنگ از یک فشار فرسایشی به یک حرکت جمعی و امیدبخش تبدیل میگردد.





