تحلیل روند و چگونگی پایانبندی دفاع مقدس این حقیقت را آشکار میسازد که توقف جنگ صرفاً با حصول اطمینان کامل از عدم تکرار تجاوز و بستهشدن قطعی مسیر هرگونه تهاجم در آینده معنا پیدا میکند. هرگونه توقف پیش از تحقق این شرط اساسی، صرفاً به معنای به تعویقانداختن درگیری به زمانی دیگر خواهد بود.
بر این اساس، تکلیف یک کشور در مواجهه با تهدید جنگ روشن است، تا زمانی که عامل تضمینکننده پایان پایدار جنگ به دست نیامده، ادامه مقاومت و مبارزه تنها گزینه در یک راهبرد عقلانی محسوب میشود. بازه زمانی این عامل بازدارنده ذاتاً نقشی عرضی داشته و آنچه اصالت دارد، کیفیت و عمق بازدارندگی ایجادشده است، نه کمیت زمان سپریشده برای دستیابی به آن.
تجربه عینی جمهوری اسلامی ایران در نبرد هشتساله با رژیم بعث عراق گواهی تاریخی بر این مدعاست. تداوم مقاومت تا لحظهای که ساختار قدرت متجاوز چنان متحول شد که ایده تعرض مجدد برای دههها از معادلات محاسباتی دشمن حذف گردید، زمینهساز آرامشی پایدار گشت. این فرایند نشان داد حصول عاملی که سایه جنگ را برای مدت طولانی از کشوری دور کند، امکانپذیر است و ثمره آن، دههها ثبات و امنیت نسبی بدون تهدید قریبالوقوع خواهد بود. این قاعده راهبردی که در دفاع مقدس آزموده شده، حکمتی ماندگار است، پایاندادن به جنگ تنها زمانی میسر است که امکان آغاز دوباره آن توسط دشمن به کمترین احتمال ممکن رسیده باشد. کشورها برای دستیابی به چنین جایگاهی باید صبوری راهبردی را در دستور کار قرار دهند و زمان را به عنوان فرصتی برای تثبیت بازدارندگی پایدار تلقی کنند. این درس بزرگ، تضمینکننده سلامت و امنیت ملی در بلندمدت خواهد بود.





