استدلالهای متنوعی برای پرهیز از توقف جنگ از طرف ایران تا رسیدن به نقطه مطلوب، در فضای افکار عمومی کشور وجود دارد. طبعاً هر یک از این استدلالها منجر به همراهسازی اقشار مختلفی از مردم شده و در جای خود صحیح هستند، اما استدلالی که اتقان عمومی بیشتری دارد و میتواند با اقشار مختلف مردم با هر فکر و عقیدهای ارتباط برقرار کند، استدلالی است که بر این مبنا استوار است، تجربه و میدان نشان میدهد پایان جنگ با شرایط تحمیلی آمریکا، موجب تداوم و تشدید آن در آینده نزدیک خواهد بود. زیرا دشمن متجاوز، پس از گذشت ۴ هفته از جنگ و ناکامی در اهداف اعلامی خود، تلاش دارد چیزی که در میدان سخت نظامی نتوانست محقق کند را در میدان مذاکره طلب کند یا اینکه به بهانه آتش بس، تجدید قواکرده و مقدمات تجاوز بعدی خود را فراهم کند. چیزی که مردم ایران از جنگ ۱۲ روزه گذشته به خوبی درک کرده و نشانههای آنرا در لبنان و فلسطین امروز نیز مشاهده میکنند. امروز مطالبه مردم بیشتر از توقف جنگ، تعیین تکلیف یکباره و دائمی آن است. کشور در تعلیق سایه جنگ و تهدید دشمن، خسارات زیادی متحمل میشود که مردم ما آن را در این چند ماه اخیر، به خوبی با گوشت و پوست خود لمس کردهاند. اینک که ما دومرتبه وارد جنگ با دشمن متجاوز شده و هزینههای آن را متحمل شدیم و پیشرفتهای چشمگیری در میدان همچون نابودی امکانات نظامی و پایگاههای آمریکا در منطقه و کنترل کامل بر تنگه هرمز و وارد کردن ضربات سخت بر رژیم نحس صهیونیستی به دست آوردهایم، لزوم تعیین تکلیف نهایی جنگ و برقراری معادلات بازدارنده در منطقه و جهان، بیش از پیش مورد توجه و درخواست مردم ایران است. برهمگان آشکار شده که هیچ تضمین حقوقی و بین المللی در فضای کنونی هرج و مرج جهانی، ضمانتی قابل اعتنا محسوب نمیشود و ما نیاز به تعیین معادلاتی از قدرت در منطقه و جهان در میدان داریم تا بتواند تمامیت ارضی و امنیتی کشور را برای سالهای متمادی، تامین کند. چیزی که در دفاع مقدس ۸ ساله به آن دست پیدا کردیم. از این روی تا رسیدن به نقطه بازدارندگی و پایان دادن به چرخه مرگبار “جنگ، مذاکره، جنگ” و کندن دندان طمع دشمن از این مرزو بوم باید ادامه داد و متوقف نشد.





