ایرانیان تجربه دفاع مردمی را در تجربه جنگ هشتساله و تداوم تحریمها به دست آوردهاند. کشور ایران هرگز به دنبال کشورگشایی و جنگافروزی نبوده، اما همواره تأکید کرده است که در برابر هرگونه تجاوز، از خود و ارزشهایش دفاع خواهد کرد. دفاع، یک امر مشروع و مقبول در تمام نظامهای حقوقی و اخلاقی دنیاست و جامعه ایرانی نیز در مواجهه با خواستههای نامشروع و خصمانه هر متجاوزی، از خود دفاع میکند.
مسئله اصلی در مواجهه جامعه با تجاوز و تهدید مستقیم خارجی، خودِ تهدید نیست، بلکه نحوه فهم و روایت دفاع است. هنگامی که دفاع بهعنوان واکنش پس از ضربه، صبر در برابر فشار یا تحمل ناگزیر رنج معنا میشود، جامعه بهتدریج منفعل میشود؛ تصمیمها به تعویق میافتد، کنشها معلق میماند و زندگی اجتماعی در حالت انتظار، منجمد میشود. این فهم، دفاع را از یک منطق فعال به یک وضعیت منفعل در شرایط اضطراری تقلیل میدهد.
اما اگر دفاع مبتنی بر این اصل فهم شود که دفاع یعنی طراحی وضعیت بهنحوی که زندگی اجتماعی بهگونهای که تجاوز نتواند آن را متوقف یا فلج کند، دفاع دیگر یک واکنش نیست، بلکه ابتکار است؛ ابتکاری نه صرفاً نظامی، بلکه عمیقاً اجتماعی.
در واقع کلید این تبدیل، تغییر روایت دفاع است. دفاع باید از انحصار امر نظامی خارج شود و به امر اجتماعی بدل گردد. در این نگاه، معلمی که آموزش را پایدار نگه میدارد، پژوهشگری که دانش تولید میکند، کارآفرینی که اشتغال میسازد و مدیری که تصمیم را به تعویق نمیاندازد، همگی در حال دفاعاند. دفاع اجتماعی یعنی تداوم کارکرد جامعه در شرایط فشار. همزمان باید از روایت خطرناک تحمل قهرمانانه رنج عبور کرد. دفاع فعال به معنای عادتدادن جامعه به سختی نیست، بلکه به معنای سازمانیافتگی هوشمند برای کاهش هزینهها و افزایش توان تابآوری است.
دفاع، حس مسئولیت متقابل ایجاد میکند. دفاع، سازوکار یادگیری جمعی را فعال میسازد؛ در دفاع، همه میتوانند نقشی بهعنوان مدافع داشته باشند. دفاع حس مالکیت جمعی نسبت به کشور را بازتولید میکند؛ دفاع تولید معنا میکند و زندگی را تداوم میبخشد و حفظ میکند. دفاع، پذیرش و خودبازسازی درونی میآورد و به پایداری جمعی در محیطهای مختلف کمک میکند. دفاع، تجربه جمعی مواجهه و زندگی در شرایط خاص را در جامعه نهادینه میکند. اینها همه اموری هستند که در تجربه هشت سال جنگ و تداوم تحریمها آموختیم؛ جامعه مدافع، قدرت تولید معنا، انسجام و تابآوری پیدا میکند.





