وقتی پدر خانواده با مراقبت و دلسوزی همه نیازهای خانواده را فراهم نموده و اعضای آن همواره به او تکیه کردهاند، در حادثهای که پدر را از خانواده میگیرد به یکباره همه احساس خلأ خواهند کرد. در این خلأT خانواده به یک بازچینش اقدام میکند. رهبر انقلاب پدری بود که در کمال آرامشT بسیاری از نیازهای اساسی خانواده بزرگ ایران را تأمین میکرد. بهیکباره در مواجهه با نبود ایشان، ادراکی از خلأ و فقدان بر سر ما آوار و همین ادراک، باعث شکلگیری اهتمام عمومی برای آمدن به میدان شده است.
یک وجه دیگر حضور عمومی مردم، غم بزرگی است که از دریافت و مواجهه حضوری با این فقدان، شکل گرفته است. این غم به حدی بزرگ است که تسکین آن نیازمند تکیه به دیگران است. این غم مشترک، ما را در یک نقطه انگیزشی و اندیشهای به هم پیوند میزند و در این پیوند نمیتوانیم بین خود و دیگران تفاوت قائل باشیم؛ دیگران را جزو خودمان میدانیم و نمیتوانیم نسبت به دیگری که خود دیگر ماست بیتفاوت باشیم.
یکی دیگری از ریشههای جدی این واقعیت درخشان، ادراک وجود کفتارهایی است که منتظر دریدن ایران هستند. سبعیت امریکا و رژیم صهیونی چیزی نیست که از چشم ایرانیان پنهان بوده باشد. خود دشمن هم مدتهاست سخن از تجزیه ایران گفته و آنقدر در آن دمیده است که دیگر هیچ گوشی آن را سخن غریبی نمیداند. تا زمان حضور رهبر انقلاب، همگان احساسی از وجود یک سد جدی داشتند که این برنامه را منسد میساخت، اما اینک در دریافت نبود این سد، آن سخن دهشتناک دوباره به یادها آمده است؛ نگرانی از سرنوشتی نامعین ناشی از هجوم کفتارهایی که قصد تکهتکه کردن ایران دارند. این نگرانی باعث حس مسؤلیت شده است. اینکه باید کاری کرد و نباید ایران را باخت. دریافت این مطلب که برای هر بهبود و ارتقایی در ایران، باید قبلش ایرانی وجود داشته باشد. این دریافت عمومی نیز باعث قبول مسؤلیت شده است.





