هر جریان یا نهضت تحول خواهی که قصد برهم زدن یک نظم سیاسی و بدست گرفتن قدرت و حاکمیت در یک کشور را دارد، قبل از هر چیز باید از ایده روشن و سازنده ای برخوردار باشد. این ایده باید به جهان سیاسی پیرامون خود توضیح دهد که چه نقدهای بنیادین به نظم موجود دارد و از طریق چه منطق و سیاست های کلانی می خواهد سامان دهنده وضعیت موجود باشد. حرکت های براندازانه باید شفاف کنند که چه دارائی های نقد و روشنی برای تغییر دارند و ظرفیت فلسفی، دانشی و فنی آن ها برای ساخت دادن به یک هندسه جدید قدرت در یک جغرافیا پهناور چیست.
یکی از ضعف های بنیادین جریان اپوزسیون جمهوری اسلامی، پوچ بودن تاریخچه و شخصیت های آن در قبال همین نظام تحولی شان بوده است. شاید فارغ از فقدان سرمایه اجتماعی قابل توجه در ایران، یکی از دلائلی که قدرت های معارض و به ویژه ایالات متحده هیچگاه حساب ویژه ای برای اپوزسیون ایرانی باز نمی کنند به همین بی ایده گی بازگردد.
از صفر تا صد این حرکت یک برنامه یا شعار قابل اعتناء تا کنون مطرح نشده است. فقدان منطق و ایده برای آینده ایران و پوک بودن دعوت های دائمی این جریان موجب شده است تا در زمانه بروز اجتماعی، پیاده نظام ها و سمپادهای این جریان ظهور و جلوه ای جز تخریب، وحشی گری، سوزاندن، عصبانیت، فحاشی، اغتشاش و کشتار نداشته باشند.









