سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر «مقاومت در برابر نظام سلطه» هم در سطح منطقه و هم در سطح بینالمللی، با پذیرش و اقبال سیاسی و اجتماعی بیشتری روبهرو شده است. اگرچه این اقبال سیاسی و اجتماعی، لزوماً به معنای تبعیت کامل از سیاست مقاومت نیست، امّا معقولیت مقاومت بیش از پیش آشکار شده است. این سیاست تجویزی، بر این کلانروایت توصیفی از مناسبات بینالمللی استوار بود که برای مداخلهی آمریکا و رژیم صهیونیستی در امور کشورها هیچ حدّ و مرزی وجود ندارد و آمریکا برای تامین منافع خود هیچ ابایی ندارد که منافع ملّی کشورها را ذبح نماید. همین توصیف راهبردی دو شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسراییل» را به مثابه یک خطّمشی در راس شعارهای جمهوری اسلامی قرار داده است.
اگر روزگاری در درون ایران و همچنین در کشورهای منطقه، گفتارهایی وجود داشت که به کلّی کلانروایت جمهوری اسلامی را نفی و رد میکردند و حتّی عامل اصلی دشمنی آمریکا و اسراییل را رفتار جمهوری اسلامی میدانستند، امروز دیگر پردهها و حجابها برافتاده و وقاحت و خشونت رفتار آمریکا و اسراییل با دولتها به صورت رسوایی برملا شده است. امروز دستاندازی آمریکا به مناطق و منابع جهانی، شامل حال کشورهای بلوک غرب هم شده است و آمریکا حتّی بر سر خاک سرزمین کشورهای همسو با خود معامله میکند. امروز، به خصوص پس از حملات اسراییل به سوریه و قطر، اغلبِ کشورهای منطقهی غرب آسیا خود را در معرضِ مداخلهی نظامی و امنیتی اسراییل میبینند و دور نمیبینند که به زودی مورد تعرّض اسراییل قرار گیرند. این وضعیت، حقانیت شعارها و مسیری که جمهوری اسلامی برای سیاست خارجیاش برگزیده، بیش از پیش روشن شده است؛ شعارهایی که دیگر نه فقط به عنوان یک فضیلت، بلکه به عنوان یک ضرورت برای زیستن در جهان دارد تبدیل میشود.











