افشای ابعاد وحشتناک پرونده جفری اپستین یک زلزله شناختی و روانی عمیق در ذهن افکار عمومی جهان ایجاد کرد. مردم با پدیدهای بیسابقه، عجیب و بهشدت هولناک مواجه شدهاند که تمام تصورات پیشین آنها را درباره مفاهیمی چون قانون، عدالت، حقوق بشر، دموکراسی و امنیت در تمدن غربی در هم شکسته است. تعجب و وحشت عمومی از آنجا نشئت میگیرد که این جنایات در قلب امنترین شهرهای آمریکا و با مشارکت بالاترین سطوح قدرت جهانی از رؤسای جمهور و شاهزادگان گرفته تا دانشمندان و غولهای فناوری، طراحی و اجرا شده است. افکار عمومی در بهت فرو رفتهاند که چگونه یک شبکه عظیم قاچاق انسان توانسته است برای بیش از دو دهه، زیر گوش نهادهای اطلاعاتی مدعی و قدرتمندی چون FBI و CIA، آزادانه دختران زیر سن قانونی را جابهجا کند و رسانههای جریان اصلی که ادعای رکن چهارم دموکراسی را دارند، سالها در برابر آن سکوت کنند؟
در داخل ایران، این شوک شناختی با سؤالات و درگیریهای ذهنی مضاعفی همراه شده است. ذهن افکار عمومی با این پرسشها مواجه است که آیا غرب بزکشده واقعاً در باطن خود به چنین هیولای بیرحمی تبدیل شده است؟ نهادهای حقوق بشری که سالها ما را به بهانه های مختلف حقوق زن و کودک، تحریم و تهدید کرده اند، در باطن خودشان به چه انحطاتی رسیده اند؟ چگونه سرنوشت مردم آمریکه و حتی جهان در دستان افراد بیماری همچون ترامپ قرار گرفته که باجگبران با استفاده از نقاط ضعف او، انسانهای بیگناه را به کام جنگ میکشانند؟ کسانی که حتی به کودکان خودشان رحم نمیکنند، چگونه منادی صلح و آزادی و جایزه صلح نوبل هستند؟ مردم با تعجب میپرسند چگونه سازمانهای اطلاعاتی غرب مانند سیا و موساد برای کنترل نخبگان و رهبران جهان، به کثیفترین روشها یعنی باجگیری جنسی از طریق قربانی کردن کودکان متوسل میشوند؟ در این میان، سؤال بزرگ و آزاردهنده برای جامعه ایرانی این است که چرا جریان غربگرا و روشنفکران داخلی که برای کوچکترین کاستیها طومار مینویسند، در برابر بزرگترین رسوایی قرن و توحش سیستماتیک الیگارشی غرب، چنین سکوت پیشه کردهاند؟ اساساً جامعه غربی با وجود تمام ادعاهای توسعهیافتگی، چرا و چگونه به چنین انحطاط و سقوط اخلاقی وحشتناکی رسیده است؟
این ابهامات زمانی به اوج خود میرسد که مردم به آینده و سرنوشت این پرونده میاندیشند. سؤالات ذهنی در افکار عمومی مطرح است: سرانجام این پرونده به کجا ختم خواهد شد و آیا اسامی خریداران اصلی و فیلمهای مخفی هرگز منتشر میشود؟ چرا با وجود این حجم از اسناد قطعی، هیچ برخورد قاطعی با رؤسای جمهور، شاهزادگان و سرمایهداران درگیر صورت نمیگیرد و چرا این افراد قدرتمند مجازات نمیشوند؟ این تناقضات حتی این تئوری و سؤال را پررنگ کرده است که شاید او اساساً زنده باشد و با هویت جعلی فراری داده شده تا اسرار نخبگان محفوظ بماند. دغدغه و وحشت اصلی در جهان امروز، این است که با وجود این میزان از ولنگاری در فضای مجازی و شبکههای هدایتشدهی جهانی، چه باید کرد تا فرزندان و نوجوانان ما گرفتار تلههای مشابه، باندهای قاچاق و مدلینگ تقلبی نشوند؟ چه اقداماتی باید برای پیشگیری از بروز چنین جنایاتی در سطح حاکمیت و حتی خانواده ها و مدارس باید انجام داد؟
روایت پرونده اپستین، فراتر از بازخوانی جرایم یک شبکه قاچاق انسان است. آنچه در این ماجرا بیش از خود جنایات اپستین رسواکننده تر مینماید، ساختار و نظم حاکم بر تمدن غرب است. در واقع، اپستین یک استثنا، یک خطای فردی یا یک غده سرطانیِ بیگانه با بدنهی سیستم نبود، او زاییده و خروجیهای گریزناپذیر اکوسیستمی است که بر پایهی سوداگری، قدرتطلبی و حذف اخلاق و دین بنا شده است. رسوایی اصلی و به مراتب بزرگتر از جزیره اپستین، در قلب نهادهایی رقم خورد که سالها این هیولا را پرورش دادند، از او محافظت کردند و در نهایت برای حفظ خود، او را به طرز مرموزی حذف کردند.
وقتی به کالبدشکافی این ساختار میپردازیم، درمییابیم که تمامی ارکان تمدن غربی در خلق این فاجعه شریک بودهاند. رشد و قدرت گرفتن اپستین، کاملا غیر عادی و مبتنی بر روابط فاسد مالی و اطلاعاتی بوده است که این ساختار معیوب به آن اجازه داده. فردی که حتی یک مدرک تحصیلی کامل هم نتوانسته داشته باشد، چگونه وارد وال استریت و شبکه های قدرت و ثروت میشود و رشد میکند. سیستم سرمایهداری و بانکهای بزرگ جهانی ، چشم بر قوانین سفتوسخت نظارتی بستند تا شریانهای مالی این شبکه جنایتکار را تغذیه کنند و به او آزادی عمل کامل دهند. نهادهای اطلاعاتی و امنیتی مانند سیا و موساد، نه تنها در برابر این توحش مدرن ایستادگی نکردند، بلکه از آن به عنوان یک ماشین باجگیری برای کنترل و مهندسی سیاستمداران و نخبگان جهانی بهرهبرداری کردند. در این نظم حاکم، انسانها صرفاً ابزارها و طعمههایی هستند که در مسلخ منافع الیگارشی قدرت قربانی میشوند و این سیستم است که از او محافظت میکند.
ترسناکتر از جرایم جنسی این پرونده، فروریختن افسانهی حاکمیت قانون و رسانههای آزاد در غرب است. دستگاه قضایی آمریکا در این ساختار، به جای آنکه شمشیر عدالت بر گردن مجرمان باشد، نقش سپر حفاظتی نخبگان فاسد را ایفا کرد. امضای توافقنامه مصونیت قضایی در سال ۲۰۰۸ و سپس مرگ مهندسیشدهی متهم ردیف اول در امنیتیترین زندان فدرال، ثابت کرد که در دموکراسیهای غربی، قانون تنها برای کنترل شهروندان عادی است و در برابر شبکههای ثروت و قدرت، کاملاً فلج و منفعل عمل میکند. رسانههای جریان اصلی نیز که دههها ادعای رکن چهارم دموکراسی را داشتند، با سانسور هدفمند و سکوت سازمانی، شریک جرم این ساختار شدند تا چهرهی بزککردهی غرب مخدوش نشود.
ریشه این انحطاط ساختاری را باید در مبانی تمدنی غرب جستجو کرد. نظمی که با حذف دین و امر قدسی، انسان را از مقام موجودی دارای کرامت به یک کالای مصرفی در بازار لذت و سرمایه تقلیل داد، لاجرم به تولید شبکههای بردهداری مدرن میرسد. ماجرای اپستین به خوبی نشان داد، چگونه مدرن ترین تمدن و ساختار ادعایی، پست ترین و کثیف ترین رفتارها را انجام میدهد. وقتی ولنگاری فرهنگی، فردگرایی افراطی و نگاه ابزاری به زن به عنوان نمادهای آزادی و توسعه ترویج میشوند، حریم خانواده متلاشی شده و کودکان بیپناه به راحتی در دامان شکارچیانی چون اپستین میافتند.
بنابراین، روایت کامل از این رسوایی، اعلام ورشکستگی اخلاقی و سقوط مشروعیتِ تمامعیارِ نظم مسلط غربی است. رسوایی اصلی، نقاب برداشتن از چهرهی نظمی است که شعار حقوق بشر سر میدهد، اما در تاریکخانههای خود، توحش باستانی را با سرمایهداری جهانی و سرویسهای اطلاعاتی پیوند زده است. پرونده اپستین آینه تمامنمای تمدنی است که ساختار آن، ذاتاً هیولاساز است و میوه تلخ آن، هر روز کام بشریت را زهرآگین میسازد. ظهور چنین جنایاتی، فطرت پاک بشری را بیش از پیش به سمت گمشده خود که همانا پاکی و عدالت و معنویت است سوق میدهد، چیزی که این ساختار معیوب غرب، سالهاست که از آنها ربوده است.


















