اسفند ۴, ۱۴۰۴

دور دوم جنگ, کشته سازی

حساسیت فرهنگ ایرانی نسبت به خون، دلیل اصرار دشمن بر پروژه کشته سازی است.

نگاه و شناخت غرب و استکبار از جامعه ایرانی و جامعه شیعه در سال‌های اخیر به واسطه تحقیقات فراوان دانشگاهی و استفاده از ظرفیت فضای مجازی بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر شده است؛ لذا از این ظرفیت در همه مواجهات خود با ایران و ایرانی استفاده می‌کند. به عنوان مثال، در کاوشی از اندیشکده‌های آمریکایی، گزارش‌های مختلفی وجود دارد که نشان می‌دهد در مراحل و ساختار مذاکرات و سند برجام، از خصوصیت‌ها و ویژگی‌های جامعه ایرانی برای جلو بردن اهداف خود به‌کرات استفاده کرده‌اند. این که از میان صدها شیوه مداخله در کشورها برای دخالت در امور ایران موارد خاصی را انتخاب و اجرا می‌کنند به این نوع از مواجهه آگاهانه آنها با جامعه ایران باز می‌گردد.

دور دوم جنگ, کشته سازی

کشته‌سازی پروژه ثابت در سیر آشوب‌های داخلی ایران بوده است.

سیر کشته‌سازی در ایران، سابقه‌ای تاریخی دارد که در دهه ۶۰ و با اقدامات سازمان مجاهدین خلق آغاز شد. این سازمان از طریق ترور، تبلیغات و تحریک افراطی سعی در تضعیف نظام و ایجاد آشوب داشت. حوادث تیر ۷۸ نمونه‌ای از این فعالیت‌ها بود که در فتنه ۸۸ نیز تکرار شد.

دور دوم جنگ, کشته سازی

قربانی اصلی کشته‌سازی مردم عادی هستند.

روشن است که عنصر مرکزی پروژه کشته‌سازی، جان‌های بی‌گناه مردم ایران است اما مسئله اصلی در پروژه کشته‌سازی، مردم عادی‌ای هستند که قربانی این پروژه شده‌اند. وقتی به اهداف مزدوران آموزش‌دیده دشمن بنگریم و گزارش‌ها را بررسی کنیم وجه ویژه‌ای در فرد قربانی نمی‌یابیم که بخواهد برای آن مزدور مسلح، جلب‌توجه کرده باشد؛ با این‌حال بسیاری از قربانیان این پروژه، مردم عادی و ساده‌ای بوده‌اند که صرفاً برای مطالبات اقتصادی خود، به این تجمعات پیوسته بودند و از هرگونه عملیاتی مرتبط با پروژه کشته‌سازی بی‌خبر بودند. اما مزدورانِ دشمن در این پروژه، صرفاً با تمرکز بر کشته‌سازی و بدون هیچ فیلتر یا معیاری برای انتخاب فرد قربانی، صرفاً در میان جمعیت معترضان، به‌ صورت مخفیانه به آنان حمله‌ور می‌شدند و جان بی‌گناه آنها را می‌گرفتند؛ لذا بسیاری از قربانیان کشته‌سازی، مردم مستضعف و مظلومی هستند که مطالبات اقتصادی داشتند، اما طعمه دشمن شدند.

دور دوم جنگ, کشته سازی

کشته‌سازی، تاکتیکی کم‌هزینه و پر ثمر برای معارضین است.

اولین و مهم‌ترین تاکتیکی که دشمن برای پیشبرد اهداف خصمانه‌اش علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده است، «پروژه کشته‌سازی» است. پیش از این نیز دشمن از این حربه استفاده کرده بود، اما این بار نه تنها به شکلی گسترده، بلکه به عنوان اصلی‌ترین تاکتیک خود در نظر گرفته است و این به دو وجه کم‌موونه بودن و پرثمر بودن آن باز می‌گردد. دقت به زمان انتخاب این پروژه به عنوان اسم رمز عملیات دشمن علیه نظام، می‌تواند ما را به بصیرتی راهگشا برساند.

دور دوم جنگ, کشته سازی

شروع تغییر سیاسی با کشتار، نمایان گر وضعیتی است که در نهایت برای ایران در نظر گرفته اند.

وعده دادن، یک شیوه همیشگی در اقناع افکار عمومی است. برای وعده دادن، ارائه یک تصویر تاریک از وضعیت موجود لازم است تا وعده یک وضعیت مطلوب قابل پذیرش باشد. غالباً برای پذیرش بیشتر، کسانی که وعده می‌دهند، در ابتدا خود را مورد اعتماد و وفادار به وعده نشان می‌دهند تا نشان دهند افراد یا مجموعه‌های هستند که خلف وعده نمی‌کنند و عموماً در ابتدا کاری را انجام نمی‌دهند که باعث سلب اعتماد مشتریانشان شود.

دور دوم جنگ, کشته سازی

جنگ داخلی، کشتار عمومی و ناامنی پایدار انتهای پروژه کشته‌سازی است.

چرا این بار کفتارها و مزدوران خارجی با یک خون‌ریزی وسیع و فجیع کار خود را شروع کرده‌اند؟ این سؤال می‌تواند پاسخ‌های مختلف داشته باشد. بخشی از پاسخ‌ها به اصل قاعده تداوم خون‌ریزی باز می‌گردد. ریختن خون در گستره اجتماعی، به‌خصوص اگر یک تصویر ظالم و مظلوم روی آن سوار شود و به این شیوه روایت شود، عملاً تداوم خود را ضمانت کرده است و کسانی که خون‌ها را ریخته‌اند، مطمئن هستند که این مسیر را می‌توانند ادامه دهند.

دور دوم جنگ, کشته سازی

طلبکار و منتقم اصلی کشته‌سازی در کشور، نظام اسلامی است.

رفتارهای تروریستی صورت گرفته در روزهای اخیر، فراتر از یک حمله به امنیت داخلی، به عنوان یک تهدید سیاسی و ایدئولوژیک به اساس‌های نظام اسلامی در نظر گرفته می‌شوند. تروریست‌ها با انتخاب هدف‌های متنوع – از نیروهای امنیتی و معلمان تا افراد سیاسی و مدنی – سعی در ایجاد بی‌ثباتی، تضعیف حکومت و تخریب ساختارهای اجتماعی دارند. این کشتارها، با تأثیرگذاری بر احساس امنیت عمومی، منجر به ایجاد ترس و ناامیدی در جامعه می‌شوند و این امر، به تضعیف ساختارهای اجتماعی و سیاسی کمک می‌کند.

دور دوم جنگ, کشته سازی

انقلاب اسلامی، خیزشی «ملّی» و «واقعی» مردم ایران بود که هیچ نسبتی با خشونت و کشتار نداشت.

یکی از واژه‌هایی که به غلط و از سر تسامح به هر تنش اجتماعی مانندِ فتنه‌ی ۸۸، حوادث آبان ۱۳۹۸، اغتشاشات سال ۱۴۰۱ و زمستان، نسبت داده می‌شود، واژه‌ی «انقلاب» به معنای دگرگونی اساسی اجتماعی است. استفاده‌ی از این واژه که عمدتاً سوگیری اعتراضات، اغتشاشات و حرکت‌های تروریستی را به سوی تغییر نظام سیاسی سوق می‌دهد، در صدد نوعی مشابهت‌سازی با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ است. غافل از این‌که اساساً فرآیند و سازوکار وقوع انقلاب اسلامی، که طی یک فرآیند حداقل پانزده‌ساله از سال ۱۳۴۲ آغاز شد، هیچ نسبتی با حرکت‌های کودتاگونه، خشونت‌محور و احیاناً تلاش‌ برای کشته‌سازی و استفاده از آن برای تحریک افکار عمومی نداشت.

دور دوم جنگ, کشته سازی

کشتار اخیر مردم کاملاً مشابه الگوی ترورهای گروهک منافقین بوده است.

مشابهت اقدامات تروریستی اخیر با الگوی ترورهای گروهک منافقین، نشان‌دهنده تکرار یک الگو در بهره‌گیری از خشونت به عنوان ابزار اصلی برای دستیابی به اهداف است. بررسی دقیق، ارتباطات عمیقی میان این دو جریان تروریستی آشکار می‌کند. گروهک منافقین در اوایل انقلاب اسلامی، به ویژه در دهه شصت، با استفاده از خشونت شدید و وحشیانه – از جمله آتش زدن افراد، ترورهای کور و حملات انتحاری – به دنبال ایجاد ترس و بی‌ثباتی در جامعه بود.

دور دوم جنگ, کشته سازی

کشته‌سازی، حلقه اول زنجیره تولید بحران برای کشور است.

پروژه کشته‌سازی فرایندی متشکل از اقدامات سخت و نرم است که یکی از بازوان اصلی و پیشران‌های اجرای آن، رسانه‌ها هستند. نقش اول رسانه، در زمینه‌سازی و ایجاد جرقه آشوب تعریف می‌شود. رسانه‌ها با استفاده از تکنیک‌های متنوع شناختی و روانی تلاش می‌کنند با تحریک احساسات و تولید خشم و نفرت، زمینه حضور مردم در صحنه اغتشاشات را فراهم کنند.

پیمایش به بالا